ابعاد چندگانه دكترمصدق
محمد بستهنگار، 29 ارديبهشت 1384، احمدآباد
...تِلكَ الايام نُداوِلُها بَينَ الناسِ وَ لِيَعلَمَ الله الذينَ آمنوا وَ يَتَخِذ مِنكُم شُهداءَ (آلعمران:140)
روزگار چنين است آن را ميان مردمان [براي عبرت] ميگردانيم تا خداوند افراد با ايمان را [در مقام آزمايش] مشخص گرداند و افرادي از شما را الگو و نمونه قرار دهد.
با تحقيق و بررسي در انديشه دكترمصدق و بويژه عملكرد او ـ چه در دوران نمايندگي و چه در هنگام نخستوزيري ـ با شخصيتي روبهرو ميشويم كه از هر جهت جامع الاطراف و چندبعدي است. وي به هنگام بحث در مسائل اجتماعي و سياسي و يا هنگام عمل و اجراي انديشههاي خود برخلاف برخي از متفكران يا سياستمداران و زمامداران بهگونهاي يك بعدي و تكساحتي به مسائل نمينگريست. دكترمصدق هيچگاه به خاطر مصلحت و يا علل ديگر يكي از اين ابعاد را فداي ديگري نمينمود. او به خاطر آزادي، استقلال را فدا نميكرد و به خاطر استقلال نيز آزاديهاي اساسي جامعه را از بين نميبرد.
به خاطر توجه به حقوق محرومان جامعه و حل مسائل معيشتي آنها از آزاديهاي فردي غفلت نميورزيد و به بهانه وجود آزاديهاي فردي، تأمين حقوق اقتصادي جامعه و توجه به رفاه حال مردم را به آينده موكول نميكرد. نه بهخاطر ايرانيت، اسلام را كنار ميگذاشت و نه برعكس آن عمل مينمود. بهطوركلي موضوعاتي كه دكترمصدق به طور همهجانبه به آنها مينگريست را ميتوان در چند اصل بيان نمود:
1ـ آزادي در كنار استقلال
2ـ اجراي اصول مشروطيت در سياست داخلي و اتخاذ سياست موازنه منفي در سياست خارجي
3ـ تكيه بر دو اصل ايرانيت و اسلاميت در بحث هويت ملي
4ـ مبارزات ضداستعماري در كنار مبارزات ضد استبدادي
5ـ نگرش به دموكراسي هم از بعد سياسي و هم از بعد عدالت اجتماعي بهگونهاي توأمان.
مناسب است در اينجا بهطور مختصر ديدگاههاي دكترمصدق را پيرامون اصول يادشده ذكر نماييم:
1ـ آزادي و استقلال
ديدگاه دكترمصدق در رابطه با آزادي و استقلال و پافشاري توأمان بر آنها از نامههاي متعدد ايشان ازجمله خطاب به كارگران و سازمانهاي دانشجويي مشخص ميشود. وي در نامهاي به كارگران ايران در خرداد 1343 چنين مينويسد:
”فرارسيدن 29 خرداد روز خلع يد از شركت سابق نفت را كه كارگران رنجديده معادن نفت در آن نقش بسزايي داشتهاند و افتخار جاويد براي همه كارگران ايران بهوجود آوردهاند، به عموم هموطنان عزير بخصوص كارگراني كه در راه آزادي و استقلال ايران و تجديد پيروزيهاي نهضت ملي كوشش ميكنند تبريك عرض ميكنم...“(1)
همچنين در پاسخ به نامه سازمان دانشجويان جبهه ملي به تاريخ 26 ارديبهشت ماه 1343 مينويسد:
”فداكاريهاي شما در راه وطن عزيز موجب افتخار هموطنان است. اميد و چشمداشت عموم به فداكاريها و از خودگذشتگيهايي است كه در راه آزادي و استقلال ايران، وطن عزيز نمودهايد. از حق نبايد گذشت كه در اين راه از همه چيز صرفنظر كردهايد...“(2)
دكترمصدق در كتاب خاطرات و تألمات خود علت اصلي مليشدن نفت را بهدست آوردن آزادي و استقلال كه تجلي حاكميت ملت ايران ميباشد ميداند؛ ”مبارزهاي كه ملت ايران نمود... از نظر تحصيل پول نبود بلكه براي بهدست آوردن آزادي و استقلال تام بود... يك ملت آزاد [بايد] بتواند هرطور كه صلاح كار خود را بداند عمل كند، چه بسيار از دول كه درآمدي از نفت ندارند ولي از آزادي و استقلال و يك زندگي شرافتمندانه برخوردارند.“(3)
2ـ اجراي اصول مشروطيت در سياست داخلي و اتخاذ سياست موازنه منفي در سياست خارجي
در عمل تلاش دكترمصدق بر اين بود كه سياست داخلي براساس اصول مشروطيت و آزادي و سياست خارجي برمبناي سياست موازنه منفي كه نفيكننده وابستگي به قدرتهاي استعماري و حافظ استقلال كشور است، پايهريزي و اداره شود. بدين جهت در دوره چهاردهم مجلس، پس از شهريور 1320، در ارتباط با پيروزي در انتخابات شوراي ملي چنين اعلام ميكند:
”من مأموريت موكلان خود را قبول نكردم و به اين مجلس پا نگذاشتم مگر براي يك مبارزه مقدس و آن نيل به يك مقصود عالي است. در سياست داخلي برقراري اصول مشروطيت و آزادي و در سياست خارجي تعقيب از سياست موازنه منفي اين هدف من بوده و هست و تا بتوانم براي رسيدن به آن مجاهدت خواهم كرد. من كه براي انجام وظيفه تا كشتهشدن حاضر شدهام از تهمت و ناسزا و توهين باكي ندارم...“(4)
3ـ تكيه بر دو اصل: ايرانيت و اسلاميت در بحث هويت ملي
دكترمصدق در بحث هويت ملي شديداً سعي مينمود با طرح مسئله ايرانيت، بهدام ناسيوناليسم افراطي يا شوونيسم گرفتار نشده و ابعاد ديگر قضيه ازجمله مذهب را از قلم نيندازد و از همينرو اسلاميت و ايرانيت همواره بهگونهاي توأمان مورد توجه وي بود.
در مجلس ششم، هنگام مخالفت با وزارت وثوقالدوله، عاقد قرارداد 1919، كه به موجب تقسيم ايران در جهت منافع دو دولت بزرگ آن روز ميشد ميگويد: ”هر ايراني كه ديانتمند است و هركس كه شرافتمند است تا بتواند بايد روي دو اصل از وطن خود دفاع كند و خود را تسليم هيچ تودهاي ننمانيد كه يكي از آن دو اصل اسلاميت است و ديگري وطنپرستي...“(5)
وي در مجلس چهاردهم نيز نظير چنين سخناني را بار ديگر تكرار ميكند كه:
”من ايراني و مسلمانم و بر عليه هر چه ايرانيت و اسلاميت را تهديد كند تا زنده هستم مبارزه مينمايم.“(6)
4ـ مبارزات ضداستعماري در كنار مبارزات ضداستبدادي
همچنان كه گفته شد دكترمصدق در كنار مبارزه عليه استعمار و استيلاي خارجي به مبارزه عليه استبداد داخلي پرداخته چرا كه لازمه آزادي و استقلال در جهت استقرار حاكميت ملت ميباشد.
مهمترين شاخصة مبارزات ضداستبدادي دكترمصدق، مخالفت با سلطنت رضاخاني، مخالفت با قرارداد 1919 و سلسله لوايحي بود كه منجر به تثبيت حكومت ديكتاتوري گرديد. پس از شهريور 1320 نيز با اقدامات سلطهطلبانه محمدرضاشاه كه سعي داشت حاكميت و سلطه خود را به پشتوانة دولتهاي خارجي در ايران تحكيم نمايد، مخالفت ميكرد.
وي در مورد به سلطنت رسيدن رضاخان چنين ميگويد: ”خوب آقاي رئيسالوزراء سلطان ميشوند و مقام سلطنت را اشغال ميكنند آيا امروز در قرن بيستم هيچكس ميتواند بگويد كه يك مملكتي كه مشروطه است، پادشاهش هم مسئول است... هيچكس چنين حرفي نميتواند بزند و اگر سير قهقرايي بكنيم و بگوييم پادشاه است... رئيسالوزراء حاكم همهچيز است اين ارتجاع صرف و استبداد صرف است. بنده اگر سرم را ببرند و تكهتكهام بكنند... زير بار اين حرفها نميروم... اگر اينطور باشد كه ارتجاع صرف است، استبداد صرف است، پس چرا خون شهداي راه آزادي را بيخود ريختند؟! چرا مردم را به كشتن داديد. ميخواستيد از روز اول بياييد بگوييم ما دروغ گفتيم و مشروطه نميخواستيم، آزادي نميخواستيم. يك ملتي است جاهل و بايد با چماق آدم بشود.“(7)
درنتيجه چنين اقداماتي مصدق زنداني و تبعيد شد، اما با سقوط ديكتاتوري در شهريور 1320 و رهايي از زندان و بازگشت به پايتخت، نهتنها آرام ننشست، بلكه با پشتيباني قاطبه مردم ايران به بعد ديگر مبارزه خود كه وجههاي ضداستعماري داشت، پرداخت كه مبارزه عليه استعمار انگلستان بود و سرانجام اين مبارزات منجر به مليشدن صنعت نفت گرديد.
وي مقصود از مبارزه عليه استعمار را ازجمله در جواب به پيام وزيرخارجه انگلستان چنين بيان ميكند: ”مقصود از مليكردن صنعت نفت كاملاًروشن است. ملت ايران ميخواهد از حق حاكميت ملي خود استفاده و بهرهبرداري از منابع نفت را خود به عهده داشته باشد.“(8)
همچنين در يك مصاحبه مطبوعاتي با خبرنگاران داخلي و خارجي در خرداد 1330 منظور از مبارازت ملت ايران عليه استعمار خارجي را اينگونه تشريح مينمايد:
”شما آقايان محترم بايد به ملل آزاد جهان اعلام كنيد كه آخرين سعي ملت ايران براي نجات خود و شرق همين اقدام ملي، يعني مبارزه با مداخلات بيگانگان كه بزرگترين آن شركت سابق نفت است، ميباشد و ملت ايران براي تسلط بر اوضاع سياسي و اقتصادي خود ناچار است تا آخرين نفس براي اجراي قانون مليشدن صنعت نفت يعني قطع ايادي بيگانگان از ثروت ملي و رسيدن به استقلال سياسي مبارزه كند.“(9)
دكترمصدق همگام با مبارزه عليه استعمار خارجي تلاش عليه استبداد داخلي و كوتاهتركردن مداخلات شاه و دربار و ايادي داخلي آنها از امور را نيز از ديده دور نداشته بود. به همين جهت پس از تشكيل مجلس هفدهم و به هنگام معرفي وزراي خود حاضر نشد كه اختيار انتخاب برخي از وزرا بخصوص وزارت جنگ را همانند گذشته به شخص شاه واگذار نمايد.
دكترمصدق با همان ديد جامع و چند بعدي خود در كنار مبارزه با استعمار انگلستان و مليكردن صنعت نفت به مليكردن شيلات شمال كه در آن زمان امتياز آن در دست دولت شوروي بود پرداخت. مصدق پس از اتمام مدت قرارداد شيلات حاضر به تمديد قرارداد نشد و شيلات را رسماً ملي اعلام كرد.
وي در مبارزات ضداستعماري خود به اين مسئله توجه داشت در شرايطي كه از مبارزه عليه استعمار انگليس سر بلند و پيروز بيرون آمده به دام استعمار امريكا نيفتد؛ همين موضوع بيانگر بينش چند بعدي دكترمصدق است. در همين راستا در مجلس شانزدهم و در پاسخ جمال امامي كه ميگفت با امريكا بسازيم ميگويد: ”اما اينكه فرموديد، وقتيكه امريكاييها با ما همراهي بكنند بايد از مرام ملي و استقلال خودمان صرفنظر كنيم بنده هيچوقت زير بار اين مطلب نميروم. من آدمي هستم كه با اين حال كسالت و با تمام ناتواني خودم تا نفس دارم براي آزادي و استقلال اين مملكت مبارزه ميكنم و من از اين كار صرفنظر نميكنم. آن ملتي كه نوكر و بنده يك كمپاني بشود آن را يك ملت جلو رفته نميگويند. ملت عقبرفته ميگويند و بنده ننگ دارم كه بگويند به ملت عقب افتاده ميخواهند كمك و همراهي كنند، اين براي ايران ننگ است.“(10)
مصدق در خاطرات خود در اين مورد نيز چنين مينويسد: ”پر واضح است كه دولت امريكا مدافع آزادي و استقلال ايران نبود و ميخواست بهعنوان جلوگيري از كمونيسم، خود از منافع نفت استفاده كند. همچنان كه كرد و آزادي يك ملتي را با چهل درصد از سهام كنسرسيوم معاوضه نمود.“(11)
5ـ دموكراسي و عدالت اجتماعي
ويژگي مهم دكترمصدق در مقوله دموكراسي و حاكميت ملت نسبت به متفكران و سياستمداران گذشته اين بود كه وي توانست اين انديشه را در عمل پياده كرده و به كار بندد. مصدق دموكراسي را نظام مردمسالاري ميدانست كه در آن حاكميت از آن مردم است. از نظر او مردم بايد در شرايطي باشند كه بتوانند حرف خود را مطرح و آن را وارد مرحله عمل سازند. اين است كه ميگويد: ”يكي از مزاياي دموكراسي آن است كه مردم بتوانند بهطور آرام اظهار عقيده كنند... ايراني بايد جامعه خودش را خودش اداره كند.“(12)
دكترمصدق در دادگاه لاهه هنگام دفاع از حقوق ملت ايران چنين ميگويد: ”تصميم مليشدن صنعت نفت، نتيجة اراده سياسي يك ملت مستقل و آزاد است.“(13)
و در آخرين دفاع خود در مورد حاكميت ملت و ارادة مردم نيز اينگونه سخن ميگويد: ”آري من در تمام عمر يك هدف بيشتر نداشتهام و آن اين بوده و هست كه ملت ايران بتواند مستقل و سرافراز زندگي كند و جز اراده اكثريت هيچكس بر او حكومت نكند.“(14)
اما دموكراسي كه دكترمصدق از آن سخن ميگفت دموكراسي در تمام ابعاد آن است؛ چه دموكراسي در بعد سياسي و چه دموكراسي در بعد اقتصادي و عدالت اجتماعي، زيرا يكي بدون ديگري معنا ندارد. به بهانه دفاع از آزادي فردي نميتوان به عدة خاصي اجازه داد كه به استثمار خلق و طبقات محروم جامعه بپردازند و حقوق آنها را پايمال نمايند. از اينرو در مجلس شانزدهم در تاريـخ 27/1/1330 در آستانه نخستوزيري خود ميگويد: ”ما ميگوييم كه ايران جز از طريق دموكراسي و غير از عدالت اجتماعي با روية ديگري اصلاح و اداره نميشود.“(15)
همچنين دكترمصدق در گزارشي كه در مهرماه 1331 از طريق راديو تهران به سمع مردم رساند بهطور صريح و شفاف گفت كه منظور از مليشدن صنعت نفت در راستاي حاكميت مردم و دموكراسي دو چيز است:
1ـ آزادي و استقلال
2ـ عدالت اجتماعي
”ملت ايران پس از تحمل رنجها و شدايد بيپايان به اتفاق كلمه در حدود صلاحيتي كه هر ملت نسبت به حق حاكميت خود دارد صنعت نفت را كه در داخلة كشور ملي كرد و از اين كار دو نظر داشته است:
1ـ نظر اول اينكه ريشه نفوذ اجانب و ايادي آنها را از مملكت براندازد و بدينوسيله سرنوشت خود را دست گرفته و استقلال سياسي مملكت را تأمين كند و با ساير ملل آزاديخواه دوش به دوش در حفظ صلح جهاني همكاري و اشتراك مساعي نمايد.
2ـ نظر ديگر ملت ايران از اين اقدام بهبود اوضاع اقتصادي خود بود... مردم ايران با مليكردن صنايع نفت خواستند حداكثر منافعي را كه يك شركت خارجي در طي سنين متمادي از منابع آنها ميبرد به خود اختصاص دهند و با جبران بيعدالتيهاي گذشته و ترميم خسارات خود در ترفيه حال مردمي كه نوددرصد آنها را از كليه مزاياي زندگاني اجتماعي بشري محرومند كوشش نمايند.“(16)
آزاديخواهي دكترمصدق در عمل
دفاع دكترمصدق از آزادي و دموكراسي محدود و منتهي به عالم نظر و فكر نبود. بلكه او در عالم عمل نيز به پيادهكردن نظرات خود پايبند و معتقد بود. به همين دليل پس از زمامداري اولين اقدام او تأمين آزاديهاي فردي بود تا آنجايي كه اگر كسي او را مورد انتقاد قرار ميداد و يا حتي فحاشي مينمود و حرمت او را نگاه نميداشت، امنيت و آزادي او را مورد خدشه قرار نميداد. دو روز بعد از نخستوزيري در تاريخ 11 ارديبهشت 1330 طي نامهاي به شهرباني كل كشور ميگويد:
”شهرباني كل كشور، در جرايد ايران آنچه راجع به شخص اينجانب نگاشته ميشود هر چه نوشته باشند و هر كه نوشته باشد بههيچوجه نبايد مورد اعتراض و تعرض قرار گيرد.“(17)
دكترمصدق براي دفاع از آزادي و تحقق حاكميت ملت بويژه در امر انتخابات بهطور صريح در اين باره ميگويد:
”قانونها، مجلسها و دولتها همه براي خاطر مردم بهوجود آمدهاند نه مردم به خاطر آنها. وقتي مردم يكي از آنها را نخواستند ميتوانند نظر خود را درباره آن ابراز كنند. در كشورهاي دموكراسي و مشروطه هيچ قانوني بالاتر از اراده ملت نيست.“(18)
بنابراين:
”تنها اراده قاطبه افراد ملت، كه دولت و مجلس به وجود آنها قائم است، ميتواند قضاوت قطعي در اين باب بنمايد و آن كسانيكه ادعا ميكنند ملت حق ندارد و نميتواند در اينباره اظهار عقيده كند سخت در اشتباهند. زيرا تنها ملت است كه ميتواند راجع به سرنوشت خود و سرنوشت مملكت اظهار عقيده كند.“(19)
دكترمصدق در يكي از آخرين سخنرانيهاي خود در هنگام نخستوزيري، اين هوشياري را ميدهد كه مبادا ديكتاتوري اينبار در قالب ديگر و به شكل دموكراسي بروز كند:
”در حكومت مشروطه تنها يك قدرت اصيل و لايزال موجود است و آن نيروي ملت است كه اگر بهمعناي واقعي بروز و ظهور نكند، مشروطيت و دموكراسي مفهوم حقيقي خود را از دست ميدهد و زمينه براي حكومتهاي فردي فراهم ميشود هر چند به ظاهر مجلسي وجود داشته و عدهاي به نام نمايندگي در آن جمع شوند.“(20)
بعد عدالت خواهي دكترمصدق در عمل
دكترمصدق پس از قيام ملي سي تير 1331 و نخستوزيري مجدد با استفاده از اختياراتي كه از مجلس گرفته بود بلافاصله اصلاحات اجتماعي خود را در جهت تأمين حقوق ملت ايران شروع كرد. اين اصلاحات هم شامل حال كشاورزان و روستاييان و هم شامل حال طبقات محروم شهري نظير كارگران، معلمان، كارمندان و... ميشد. ازجمله اين اصلاحات تصويب دو لايحهاي اساسي در كوتاهكردن دست مالكان و فئودالها و بهرهكشي آنان از كشاورزان و روستاييان بود.
لايحه اول شامل ازدياد سهم كشاورزان بود. طبق اين لايحه مالكان از تاريخ 14/7/1331 موظف شدند:
”20درصد از سهم مالكانه را به دولت بدهند كه نيمي از آن به كشاورزان مسترد ميشد و نيمي ديگر صرف عمران و آبادي روستاها ميگرديد. امور عمراني شامل موارد زير ميشد: تهيه آب آشاميدني، دفع آفات، آموزش، كمك به روستاييان از كار افتاده، اعطاي قرضالحسنه، احداث و تعمير مساجد و حمامهاي عمومي و خانههاي ارزانقيمت و مدارس عالي و كارخانههاي برق، تشويق صنايع محلي.“(21)
لايحه دوم لايحه الغاي عوارض مالكانه در روستاها و بيگاري رعايا بود. هدف از تصويب اين لايحه جلوگيري از سوءاستفاده مالكان از زارعان از طريق اخذ عوارض مختلف و استثمار و بهرهكشي آنان بود. بدينترتيب، به موجب اين لايحه، عوارض مالكانه در روستاها و بيگاري يعني انجام عمليات رايگان و كارهاي مجاني براي مالكان ملغا گرديد.
حمايت دكترمصدق از طبقات محروم نيز به اين شرح بود:
”افزايش حقوق دبيران و آموزگاران، افزايش حقوق كارمندان دونپايه، مبارزه با استثمار كارگران توسط كارفرمايان ازجمله جلوگيري از ارجاع كارهاي سخت به بانوان باردار و اطفال.“(22)
از اقدامات بسيار مترقي و بهجاي دكترمصدق كه در آن دوران انجام گرفت، تصويب قانون بيمههاي اجتماعي در جهت تأمين حقوق كارگران، كارمندان، مشاغل آزاد و خانوادههاي آنان در سالهاي مختلف زندگيشان بود. ازجمله مواردي كه در قانون بيمههاي اجتماعي پيشبيني شده بود و ثمرات آن را هنوز بعد از گذشت بيش از نيمقرن بهخوبي حس ميكنيم عبارتند از: 1ـ پيشگيري و كمكهاي اوليه، 2ـ حوادث و بيماري و از كارافتادگي ناشي از غير كار، 3ـ حوادث و بيماريهاي ناشي از كار، 4ـ كمك ازدواج، 5ـ حاملگي و وضع حمل، 6ـ كمك عائلهمندي، 7ـ بازنشستگي، 8ـ كمك كفن و دفن، 9ـ كمك به بازماندگان كارگر متوفي، 10ـ حقوق ايام بيكاري.“(23)
دكترمصدق در كنار اينگونه اصلاحات و اصلاحات ديگري نظير ساختن خانههاي ارزانقيمت براي افراد كم درآمد و مبارزه با بهرهكشي انسانها، دست به اقدامات ديگري در جهت تقويت نظام دموكراسي به صورت كامل و شورايي كردن كشور زد كه عبارتند از انتخابي شدن شهردار، تشكيل شوراي ده و شهرستان، تشكيل نهادهاي شورايي در ادارت دولتي و...
بدينترتيب ديگر يك وزير يا رئيس يك نهاد دولتي امكان تصميمگيري فردي و مستبدانه را در مورد مجموعه تحتنظر خود نداشت و تصميمگيري مطابق قانون به شوراها واگذار ميشد. اما اين اقدامات اصلاحي و تلاش دكترمصدق در جهت نهادينهكردن دموكراسي چه در بعد سياسي و چه در بعد اقتصادي با مخالفتهاي جدي و تهاجمي مالكان، فئودالها و... همچنين وابستگان به دربار سلطنتي روبهرو گرديد. بهطوري كه برخي از نمايندگان مجلس نيز تحتتأثير قرار گرفته و بدينترتيب حكومت دكترمصدق را در فشار و منگنه قرار دادند تا از اينگونه كارها منصرف شود. در اين ايام است كه سيل اتهامات از هر طرف بهسوي دكترمصدق سرازير شد. از اتهام بيديني و ضدمذهبي بودن وي گرفته تا اتهام ديكتاتوري و سلطهطلبي.
مرحوم دكترمصدق در نطقهاي خود در مورد اين كارشكنيها و مخالفتها چنين ميگويد:
”... درمقابل اين همه كارشكني و بهانهجويي، در برابر سيل مشكلات و معضلاتي كه بيشتر از يك قرن و نيم است كه به وطن ما هجوم آورده و در ايامي كه حتي ملتهاي قوي و بزرگ نيز بر سر استقلال و موجوديت خود ميلرزند، غير از اجراي فرمان ملت چه هدف ديگري ممكن است مشوق اين دولت در طي طريق نجات مملكت باشد...(24)
... آقايان محترم ميدانند كه اصلاحات عميق و ريشهدار همين كه از مرحله حرف خارج و به عمل نزديك شد چون به ضرر مستقيم افرادي تمام ميشود، مخالفان سرسخت پيدا خواهد كرد كه جز با يك دولت متكي به قدرت كامل قانون و مستظهر به عواطف ملت و پشتيباني مجلس شوراي ملي ادامه راه را براي او غيرممكن و محال بايد دانست.“(25)
يكي از نمايندگان مخالف دكترمصدق بعدها در مجلس هيجدهم علت مخالفت خود را با دكترمصدق چنين بيان ميكند:
”مصدقالسلطنه اين قانون [يعني لايحه ازدياد سهم كشاورزان و لايحه الغاي عوارض مالكانه در روستاها و بيگاري رعايا] را بيجهت به تصويب رسانده، مرغ مال مالك است، جوجه هم مال مرغ است، تخممرغ هم مال مرغ است. چرا اين همه مرغ، جوجه، گاو، گوسفند، شير، پنير و روغن را رعاياي دهات تصاحب كنند و به مالك چيزي نرسانند.“(26)
دفاع و عملكرد دكترمصدق از موازين آزاديخواهانه و مردمي، در راه استقلال سياسي و اقتصادي و برقراري عدالت اجتماعي جهت استقرار حاكميت مردم باوجود همه مانعتراشيها و كارشكنيها هنوز به گوش ميرسد و ما را بدان فراميخواند. در پايان بار ديگر با ذكر اين جمله دكترمصدق، به سخنان خود خاتمه ميدهيم:
"ايران جز از طريق دموكراسي و غير از عدالتاجتماعي، با روية ديگري اصلاح و اداره نميشود."(27)
پينوشتها:
1ـ نامههاي دكترمصدق، محمد تركمان، نشر هزاران، تهران، چاپ اول 1377، ص 332.
2ـ همان، ص 328.
3ـ خاطرات و تألمات دكترمحمدمصدق با مقدمه دكترغلامحسين مصدق، به كوشش ايرج افشار، انتشارات علمي، چاپ اول، تابستان 1365، ص 365 و 366.
4ـ مصدق و حاكميت ملت، محمد بستهنگار،تهران، انتشارات قلم، 1380، ص 388 و 389، به نقل از كي استوان ـ سياست موازنه منفي، انتشارات تهران، جلد 1، ص 71ـ68.
5ـ نطقها و مكتوبات دكترمصدق در دورههاي پنجم و ششم مجلس ششم، انتشارات مصدق، شماره 7، ص 52ـ23.
6ـ مصدق و حاكميت ملت، همان، ص 389، سياست موازنه منفي، تأليف كي استوان، ص 71ـ68.
7ـ نطقها و مكتوبات دكترمصدق، شماره 7، ص 7 و 8.
8ـ نطقها و مكتوبات دكترمصدق، هنگام نخستوزيري، ص 5 ـ4.
9ـ مصدق و حاكميت ملت،ص 439.
10ـ نطقها و مكتوبات دكترمصدق، جلد 2، دفتر اول، ص 103 و 104.
11ـ خاطرات و تألمات دكترمصدق، همان، ص 378.
12ـ مصدق و نهضت ملي ايران، انتشارات خارج از كشور، ص 78.
13ـ مصدق و حاكميت ملت، ص 591، به نقل از مدافعات مصدق و رولن در ديوان بينالمللي لاهه، ص 7ـ3.
14ـ دكترمصدق در دادگاه تجديدنظر نظامي، به كوشش جليل بزرگمهر، ص 523ـ24.
15ـ نطقها و مكتوبات دكترمصدق در دوره شانزدهم مجلس، ج 1، دفتر اول، ص 122 و 123.
16ـ مصدق و حاكميت ملت، ص 476.
17ـ احمد خليلالله مقدم، تاريخ مبارزات ضدامپرياليستي مردم ايران به رهبري دكترمصدق، انتشارات حزب ايران، ص 221.
18ـ مصدق و حاكميت ملت، ص 518.
19ـ همان، ص 517.
20ـ همان، ص 591.
21ـ جيمز بيل و...، مصدق، نفت، ناسيوناليسم ايراني، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي و كاوه بيات، نشر نو، چاپ اول، 1368، مقاله حبيب لاجوردي، ص 130.
22ـ مصدق و حاكميت ملت، ص 60 و 61.
23ـ همان، ص 64ـ62.
24ـ نطقها و مكتوبات دكترمصدق، ج2، دفتر سوم، شماره 8، ص 124 و 125.
25ـ همان، دفتر دوم، شماره 6، ص 46 و 47.
26ـ مجله آشفته، دوره نهم، شماره 2، ص 10.
27ـ مصدق و حاكميت ملت، ص 431.