| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
روشنفكري ديني راهي بيبديل يا پارادوكس؟!
چندي است كه بحث و گفتوگوي گستردهاي در ارتباط با واژه "روشنفكري ديني" و تقسيمبندي ميان روشنفكر ديني و روشنفكر عرفي و سكولار در ميان صاحبنظران، انديشمندان و آگاهانِ در اين زمينه در مطبوعات درگرفته است. ٭٭٭ عدهاي معتقدند كه واژه روشنفكري ديني اساساً واژهاي پارادوكسيكال بوده و چنين تقسيمبنديهايي در غرب وجود ندارد. تجددي ديگردكتر سيدجواد طباطبايي ازجمله اين اشخاص است: "روشنفكري، اگر درواقع، روشنفكري باشد يعني اعتقاد به استقلال مبناي عقل، نميتواند خود را با الزامات [غيرعقلاني] سازگار كند." (تجددي ديگر، سيدجواد طباطبايي، ضميمه همشهري، 5 تير 1382). وي بر اين باور است كه، "تاريخ جديد ايران با مشروطيت آغاز ميشود؛ روشنفكري ايران زماني خواهد توانست روشنفكري زمانه خود باشد كه دريافتي از اين تحول بنيادين كشور و ارزيابي درستي از آن داشته باشد... به نظر من تنها اصلاح ممكن، در آغاز دوران جديد ايران، در دوره مشروطه عملي شد. بيشتر روشنفكران دوره مشروطه مانند علمايي كه به جنبش مشروطهخواهي پيوستند، توجهي ويژه به اين سرشت اصلاح ديني ممكن داشتند و اين مهم را با موضعگيريهاي سياسي سودا نميكردند. تكرار ميكنم كه در اين دوره نخستين نظام قانوني دوران جديد ايران ايجاد شد. با تدوين اين قانونها كه با روح شرع و الزامات زمان سازگار بود. فقه به حقوق جديد تبديل و حقوق جديدايران تدوين شد. اين تدوين قانونهاي جديد و ايجاد نظام حقوقي يگانه امكاني بود كه ميتوانست راه تحول اسلام و سازگاري آن با تحولات زمان را هموار كند. سبب اين كه در جنبش مشروطهخواهي و پس از آن بحث سكولاريزاسيون مطرح نشد، جز اين نيست كه روشنفكري آن دوره تلقي درستي از ماهيت اسلام داشت و بيشتر از اين مانند روشنفكري ديني كنوني سياسي نبود، بلكه ميخواست مشكلي را حل كند كه در حوزه مصالح عالي ملي قرار ميگرفت." (تجددي ديگر، سيدجواد طباطبايي، ضميمه همشهري، 5 تير 1382) دكترطباطبايي روشنفكر ديني را مفهومي، تهي از معنا دانسته و منعتقد است كه "پس از سالها بايد اين مطلب روشن شده باشد كه با [وضع] اصطلاحات فارغ از مضمون نميتوان به رفتارهاي خودمان معنايي بدهيم." وي روشنفكر را شخصي ميداند كه معتقد به استقلال مبناي عقل است. "در دستگاه مفاهيم انديشه سنتي با مضمون اين بحثها سازگار نيست و امكانات انديشه سنتي بهگونهاي نيست كه بتوان برپايه آن سخني در اين باره گفت... اگر به الزامات روشنفكري اعتقاد داريم و اگر ميخواهيم به آن الزامات تن در دهيم، لزومي به جعل اصطلاح نيست..." (تجددي ديگر، سيدجواد طباطبايي، ضميمه همشهري، 5 تير 1382). خطكشي اصلي بين روشنفكري و لمپنيزم است دكتر رامين جهانبگلو ضمن رد تقسيمبندي ميان روشنفكر ديني و عرفي مطرح ميكند كه اين تقسيمبندي پس از انقلاب و بهدلايل سياسي صورت گرفته است: "... اين تقسيمبندي را به نظر من خود آن روشنفكرهايي ميكنند كه پسوند ديني براي خودشان انتخاب كردهاند و با اين تقسيمبندي يك عدهاي را حذف ميكنند، بهعنوان اينكه ما اسممان روشنفكر ديني است..." وي همچنين اشاره ميكند كه روشنفكراني كه خودشان را روشنفكر ديني ميدانند، آدمهاي سياسياي هستند كه با روند انقلاب آمدند و در سياست انقلاب شركت داشتند. جهانبگلو ميگويد كه روشنفكراني همچون پل ريكور و لويناس هستند كه ديندارند اما منطق دينداري خود را در كار فلسفي دخالت نميدهند، چرا كه كار فلسفي مخدوش شده و دچار پارادوكس ميشود. او محتويات سخنان روشنفكران ديني را ايدئولوژيك ميداند: "... آقايان روشنفكر ديني محتويات سخنشان، برخي مواقع ايدئولوژيك ميشود و مسائلشان كمتر جهاني است و بيشتر مسائل حاشيهايتر است، نه مسئله بومي و قومي..." (خطكشي اصلي بين "روشنفكري" و "لمپنيزم" است، رامين جهانبگلو، ياسنو، 30 مرداد، 1و3 شهريور 1382) اما: "... نسل جوانتر روشنفكران ايراني كمتر ايدئولوژيپسند هستند و كارهاي جديتري انجام ميدهند... روشنفكران ديني به نظر من ايدئولوژيكتر از روشنفكران ديگر هستند... نسبت به فلسفه هيچوقت نميتوان بياعتماد شد ولي نسبت به ايدئولوژي ميتوان بياعتماد شد. مردم به كسانيكه در 15 ـ 10 سال اخير در ايران كار فلسفي كردهاند بياعتماد نشدهاند بلكه بيشتر به سمت آنها جذب شدهاند به اين علت كه كساني كه كار فلسفي ميكنند، كار ايدئولوژيك نميكنند. مسئله آنها در درجه اول فراگيري و آموختن و گفتوگو با دنياي بيرون است. روشنفكران ديني كه در سياست روزانه كشور دخالت دارند و از نظر بياعتمادي خطر بيشتري تهديدشان ميكند كار فلسفي انجام ندادهاند... به نظر من يكي از مهمترين كمبودهايي كه روشنفكري ديني دارد فاصله آن نسبت به غرب است، حتي با اينكه آنها به غرب سفر ميكنند نگرششان نسبت به غرب مثله شده است و از بسياري جهات كمبود دارد... نميخواهم بگويم پروژه روشنفكران ديني مهم نيست بلكه كار آنها ناقص است. به نظر من اين گفتمان نميتواند هيچ نوع گفتوگويي از نظر فلسفي با دنياي امروز داشته باشد. هايدگر وقتي ميخواهد از پارادوكس سخن بگويد بر مثال "دايره مربع" اشاره ميكند و من هم با اقتباس از او ميگويم كه روشنفكري ديني، دايره مربع است..." (پروژه روشنگري مهمتر از عمل سياسي است، رامين جهانبگلو، شرق، 16 مهر 1382) بايد زماني مشكلمان را با غرب حل كنيم داريوش شايگان معتقد است كه روشنفكري ديني كلمهاي بغرنج است. او نيز همانند جهانبگلو معتقد است كه خيلي از روشنفكران مومن هستند؛ اما ايمان آنها در كارشان مدخليتي ندارد. "... روشنفكر ميتواند در درون، مومن باشد، كاتوليك باشد، مسيحي باشد، هرچه خواست باشد، اما در كار روشنفكرياش كار خودش را انجام ميدهد..." شايگان نيز همانند جهانبگلو معتقد است كه روشنفكران ديني بر ايدئولوژي تكيه دارند، "... فكر ميكنم يك نوع تناقض در آن [روشنفكري ديني] هست كه من نميفهمم مگر اينكه روشنفكر ديني كسي باشد كه نسخه بپيچد. يعني ايدئولوگ باشد كه ما كساني مثل شريعتي را داريم كه ايدئولوگ هستند.." (بايد زماني مشكلمان را با غرب حل كنيم، داريوش شايگان، ياسنو، 26 مهر 1382) ٭٭٭ در گروه مقابل، اشخاصي هستند كه بر واژه روشنفكري ديني و وجود دستهاي باعنوان روشنفكران ديني تأكيد دارند و نسبت به آن نظري مثبت دارند و هركدام دلايلي را در دفاع از روشنفكري ديني نقد نظر مخالفان اين جريان مطرح ميكنند. نقش تاريخي مهم روشنفكران دينيداريوش آشوري ازجمله افرادي است كه نظري مثبت نسبت به روشنفكري ديني داشته و معتقد است كه روشنفكران ديني نقش تاريخي مهمي دارند، "... برخي از صاحبنظران ما "روشنفكري ديني" را مفهومي تهي يا متناقض ميدانند، زيرا بر آناند كه كسي يا "روشنفكر" است يا نيست و روشنفكري هيچ صفتي برنميدارد. اين نظر بر اين پيشانگاره تكيه دارد كه گويا روشنفكري، چنانكه از معناي اين لغت برميآيد، تكيهداشتن بر "عقل ناب" است و "ديني" بودن درست مفهوم مخالف آن است، ولي من به چنين تضادي باور ندارم. زيرا هيچ "عقلانيت ناب"اي نميشناسم كه در انحصار جماعتي باشد كه خود را روشنفكر مينامند..." (مدرنيته را در بشقاب بههيچ ملتي تعارف نميكنند، قسمت دوم، گفتوگو با داريوش آشوري، وقايع اتفاقيه، 2 ارديبهشت 1383) آشوري اشاره ميكند كه روشنفكران ديني بيش از آنكه بخواهند ميان خود و روشنفكران سكولار مرزبندي كنند، ميخواهند ميان خود و "نا ـ روشنفكري" ديني و طالبانيسم مرز بكشد. نگذاريم شعله پيوند اسلام و دموكراسي بميرددكتر عبدالكريم سروش از شاخصترين چهرههاي جريان روشنفكري ديني نيز معتقد است كه ميان روشنفكري و دين هيچ تناقضي وجود ندارد و اين واژه داراي پارادوكس و تناقضي نيست. وي اين دو واژه را كاملاً قابل جمع ميداند و از اينكه عدهاي از منتقدان، روشنفكري ديني را دايره مربع و تناقضآميز دانستهاند اظهار تعجب ميكند، "... من نميدانم كسيكه اين سخن را ميگويد به مفاد آن كاملاً واقف است يا نه؟ دايره و مربع با هم تضاد دارند، آيا روشنفكري و دين واقعاً با هم تضاد دارند؟ آيا در تعريف روشنفكري ضديت با دين نهفته است؟... به نظر من روشنفكري مفهومي است كه در آن نه ديني بودن و نه ضدديني بودن هيچكدام نهفته نيست. گمان ميكنم كثيري از روشنفكران با سخن من موافق باشند. اگر مفهوم روشنفكري فارغ از دين يا ضددين بودن است، آنگاه ميتواند هم ديني باشد و هم غيرديني و اين يك نتيجهگيري كاملاً منطقي است، وقتي مفهومي در ذات خود فارغ از صفات متضاد باشد، در عالم خارج ميتواند به هر دو متصف شود. در مفهوم انسان، سفيد يا سياهبودن نهفته نيست، لذا انسان در عالم خارج ميتواند هم سفيد باشد و هم سياه و اين در انسانبودن او خللي وارد نميكند..." سروش اين پرسش را مطرح ميكند كه چنانچه شخصي روشنفكر پس از جستوجوي حقيقت به اين نتيجه برسد كه ديانت حق است و آنگاه روشنفكر ديني بشود چه اشكال و مانعي دارد؟ وي ميگويد كه تلاش براي كشف حقيقت از شروط اصلي و كافي براي روشنفكر خواندن اشخاص است و ديني يا غيرديني بودن لطمهاي به اين حركت حقيقتطلبانه روشنفكري نميزند و در دفاع از روشنفكران ديني ميگويد كه روشنفكران ديني خدمات فراواني به كشور كردهاند و از بسياري از تندرويها جلوگيري كردهاند. سروش آينده روشنفكري در كشور را در دست روشنفكران ديني ميداند، "... به گمان من روشنفكران ديني در اين جامعه به حقيقت و گوهر روشنفكري نزديكترند. بهدليل اينكه هم سنت ديني را خوب ميشناسند و هم مدرنيته را و البته اين شرط لازم است و نه شرط كافي و اين شرط لازم را روشنفكران غيرديني ندارند مگر استثناهايي.." (نگذاريم شعله پيوند اسلام و دموكراسي بميرد، دكتر عبدالكريم سروش، ياسنو، 29 شهريور 1382) از نگاه سروش، روشنفكري غيرديني نقصانهاي زيادي دارد و بضاعتشان (روشنفكران غيرديني و لائيك) از معرفت ديني بسيار اندك است. از نظر وي شخص نميتواند خود را روشنفكر بنامد و گذار از سنت به مدرنيسم را تئوريزه كند، اما از فربهترين اجزاي سنت يعني دين بيخبر باشد. او دين را از فربهترين اجزاي سنت در جامعه ميداند، و معتقد است كه روشنفكر بايد از اين جزء سنت آگاهي عميق داشته باشد. روشنفكري ديني: راه بيبديل عليرضا علويتبار در توضيح استدلال كسانيكه مخالف جريان روشنفكري ديني هستند ميگويد كه آنها معتقدند چون دينداري مستلزم باور به ديدگاههايي است كه ناشي از عقل مدرن نيستند پايبندي همزمان به دينداري و عقل مدرن امكانپذير نيست. وي باور عقلاني از نظر اين گروه را باوري ميداند كه بتوان با بهرهگيري از عقل مدرن درستي آن را اثبات كرد. علويتبار مشكل استدلال مخالفان روشنفكري ديني را در تصور آنها از عقلانيت ميداند و اشاره ميكند كه تصور آنها از عقلانيت مبتني بر "عقلانيت حداكثري" است. درحاليكه از نگاه علويتبار امروز صرفاً از عقلانيت انتقادي ميتوان دفاع كرد. شرح ديگري كه علويتبار بر استدلال مخالفان روشنفكري ديني ميدهد اين است كه از نظر آنها دينداري و ايمانورزي مستلزم نوعي تسليم و اعتقاد است درحاليكه تعقل مدرن لازمهاش غيرقطعي و آزمايشيبودن است. پس ايمان آوردن درحاليكه شناختهاي ما هر زمان در معرض تغيير و تبديل است ممكن نيست. پاسخي كه علويتبار به استدلال مخالفان ميدهد بر اين اساس است كه، "... جمع ميان التزام به يك نظريه در مقام عمل و نقد آن نظريه در مقام نظر، پديدهاي شايع است و در همه قلمروها ازجمله قلمرو علم نيز بالفعل جاري است... جنس ايمان بهگونهاي است كه نميتوان آن را تنها به يك نظريه و درست و غلطي يك نظريه تقليل داد. ايمان يك دگرگوني وجودي است، چيزي فراتر از دانستن و قبول داشتن يك يا چندگزاره علاوه بر آنچه كه گفتم و دلالت بر امكان جمع دينداري و نقادي مدرن دارد. به يك معنا ميخواهم از ضرورت ديني چنين جمعشدني نيز دفاع كنم. از نظر ديني خداوند است كه محل وثوق و اعتماد ميباشد و نه دستگاههاي فكري كه پروردهايم..." (روشنفكري ديني و مردمسالاري ديني، عليرضا علويتبار، ياسنو، 27 آبان 1382) علويتبار با طرح اين سوال كه "كدام جريان واقعاً موجود را ميتوان يافت كه با شناخت توأمان سنت و مدرنيته و رهاشدن از شيفتگي و جديت در مقابل هركدام امكان نگريستن از برون و نقد آنها را داشته باشد؟" پاسخ ميدهد كه "من جرياني غير از روشنفكري ديني كه داراي اين خصوصيات باشد، نميشناسم. اگر مدرن شدن براي ما ضروري است و اگر مدرن شدن پايدار و سازگار ما در گرو مدرنيته درونزا است، روشنفكري ديني تنها راهي است كه ميتواند ما را در اين ميسر كامياب سازد." (روشنفكري ديني: راه بيبديل، عليرضا علويتبار، وقايع اتفاقيه، 30 فروردين 1383) به روشنفكري ديني رأي ميدهم بابك احمدي ازجمله موافقان واژه روشنفكري ديني ميباشد، اما معتقد است كه واژه مردمسالاري ديني داراي يك تضاد دروني است، "... به روشنفكري ديني رأي ميدهم... و برخلاف برخي متفكران ايراني مانند طباطبايي و شايگان كه تأكيد دارد اين تركيب غلط است، آن را درست ميدانم..." (سخنراني بابك احمدي در دانشگاه شهيدبهشتي، یاس نو ، 6 آبان 1382)
روشنفكري ديني ممكن است حسن يوسفي اشكوري از ديگر چهرههاي طرفدار جريان روشنفكري ديني معتقد است كه اگر معيار اساسي روشنفكري نقد و نقادي باشد، روشنفكران مسلمان هم از نخستين نقادان بودهاند و هم پروژه خود را از طريق نقادي پيگرفتهاند. وي همچنين اشاره دارد كه نوانديشان مسلمان بيش از روشنفكران غيرمذهبي به توسعه و تعميق و تكامل و بوميكردن مدرنيته توجه داشتهاند. وي در انتقاد به ديدگاه مخالفان روشنفكري ديني مينويسد، "... به نظر ميرسد اين شمار پژوهشگران تفكر را منحصراً در تاريخ غرب جديد ميجويند و تاريخ غرب را نيز بيدين و يا ضددين ميدانند و براي ما هم نسخه تقليد تام از مدرنيته و تجدد غربي ميپيچند، اما اين پندار نه علمي است و نه با واقعيت غرب انطباق دارد و نه در جهان اسلام كاربرد موثري خواهد داشت.." يوسفي اشكوري معتقد است كه در تلقي نوانديشان مسلمان (و حتي مسيحي) نهتنها تبايني وجود ندارد بلكه در يك سطح ايدئال ملازمه دارند. وي همچنين تأكيد دارد كه: "... اگر بناست ما ايرانيان از معضل عقبماندگي تاريخ به اصطلاح آقاي دوستدار "امتناع انديشه" خارج شويم، نهتنها نفي ديانت كارساز نيست بلكه راهي جز نوسازي و بازسازي فرهنگ مذهبي مردم وجود ندارد..." (روشنفكري ديني ممكن است، حسن يوسفي اشكوري، ماهنامه جامعه نو، شماره 17، تير 1382) ادعاي روشنفكري با بضاعت كافي دكتر علياكبر احمدي ضمن تأكيد بر اينكه روشنفكر ايراني بايد قدرت مقايسه و تطبيقكردن دو تمدن جديد و قديم را داشته باشد و بدون اين تواناييها روشنفكر به معني دقيق كلمه بهوجود نميآيد معتقد است كه متفكران و روشنفكران ما در مورد دين و در مورد اسلام تصوري كلي دارند و از نزديك با آن يك ارتباط جدي برقرار نكردهاند. دكتراحمدي معتقد است كه مخالفان جريان روشنفكري ديني بايد آن را بهطور جدي مورد مطالعه قرار دهند درحاليكه تاكنون آن را مورد توجه جدي قرار ندادهاند: "... متفكران سكولار ما روشنفكري ديني چند دهه اخير ما را مورد التفات جدي قرار نميدهند و اظهارنظرهايي كه راجع به اين روشنفكري ميكنند اظهارنظرهايي چندان دقيق نيست. روشنفكر ديني بههرحال برداشتهاي جديدي از دين عرضه ميكند و بايد بهطور جدي مورد مطالعه قرار بگيرد كه اينها واقعاً چيزي را بهنام اسلام خلق ميكنند يا از اسلام چنانكه در متن خودش را نشان داده، دارند حرف ميزنند؛ بههرحال بايد مورد تحليل، نقد و ارزيابي جدي قرار بگيرد. اظهارنظرهايي كه روشنفكران سكولار در مورد همين جريان انديشگي ميكنند، بسيار ضعيف است و به همين ترتيب اظهارنظرهايي كه در مورد اسلام و تطبيق آن با دنياي مدرن و يا عدم تطبيق آن ارائه ميدهند، بسيار اظهارنظرهاي ضعيفي است.." در عين حال وي معتقد است كه روشنفكران ديني نيز هنوز تعريف دقيقي از اين مسئله ندارند و هنوز روشن نكردهاند كه آيا تلاش آنها سازگاري انديشههاي مدرن با متن دين است يا ارائه تفسيري مدرن از متن دين؟ "... روشنفكري كه به اين ترتيب خودش را تعريف ميكند كه من بايد عقل جديد را با دين سازگار و يا دين را با عقل جديد سازگار بكنم و مثلاً از پنجره عقل جديد و مطابق با مفاهيم مدرن متن دين را تفسير بكنم، همين روشنفكر احياناً در فقراتي از نوشتههاي خود معتقد است كه دين اساساً ماهيت عقلاني ندارد و متن دين به صراحت بيانگر اين است كه شما بهدنبال عقل و كنجكاويهاي عقلي نباشيد..." (ادعاي روشنفكري با بضاعت ناكافي، دكترعلي اكبر احمدي، شرق، 20 و 24 اسفند 1382) احمدي در انتقاد به ديدگاه روشنفكران غيرديني مبني بر اينكه سنت و مدرنيته دو پارادايم متباين هستند، معتقد است كه اين گروه با پيشفرض گرفتن چنين موضوعي، هويت خود را خدشهدار ميكنند، چرا كه اين گروه درصدد نشاندادن طريقه قياس اين دو تمدن و يا نشاندادن برتري يكي بر ديگري بود درحاليكه با فرض تباين اين دو تمدن جايي براي مقايسه و داوري نميماند. دفاع از روشنفكري دينيدكتر محمود صدري روشنفكران ديني را كساني ميداند كه سعي دارند بهطور تصريحي و نه تلويحي بين مدرنيته و يك سنتي ديني خاص آشتي برقرار نمايند. دكتراحمد صدري روشنفكران ديني را طيفي ميداند از كسانيكه قصد ايجاد يك سنتز ميان هويت فرهنگي ما [ايراني ـ اسلامي] و فرهنگ غرب دارند. وي معتقد است كه روشنفكر بايد ضمن درك معضلات دروني تمدني و فرهنگ خود، با استفاده از آميزش خلاقانه سنت فكري جامعه خود و آلترناتيوهاي تمدني ديگر سنتزي براي حل مشكلات بسازد. وي ضمن دفاع از روشنفكري ديني در پاسخ منتقدين اين جريان ميگويد، "به فرض اينكه روشنفكري و دينداري متناقض باشند، اما در ميان تاريخسازان كم نبودهاند آنها كه زندگيشان پر از تناقض بوده و در بسياري موارد موفق هم بودهاند... اصلاً همانطور كه گفتم تناقض در اصول موضوعه همه تمدنها موجود است... به فرض اينكه تناقصي در ميان روشنفكري و دينداري باشد و اين مشكلساز هم بشود. تازه اين اول راه بيپايان عقلورزي يا فرايند تاريخي عقلانيت (Rationalization) است و نه انتهاي آن... عليرغم تعريف آقاي طباطبايي كه دينداري و روشنفكري را جمع نقيضين ميشمارند، به نظر من روشنفكرهاي عصر روشنگري اروپا كه ايشان در نظر دارند تنها مصداق خاصي از مقوله روشنفكران تاريخاند كه سابقه چند هزارساله دارد. به تعريف سنخشناسانه اجتماعي من كه كليتر از تعريف آقاي طباطبايي است روشنفكران، گروهي هستند كه از ابتداي شهرنشيني در جوامع بشري ظاهر ميشوند و به هسته جوهري تمدن (درتقابل با پوسته ابزاري آن) ميپردازند... به نظر من اينكه عدهاي ميگويند روشنفكري ديني يكنوع روشنفكري قلابي است، مستلزم ناديدهگرفتن هزاران سال تاريخ تمدن بشري است و از اينرو وجه چنداني ندارد. منحصردانستن روشنفكري در متفكران لائيك و عقلگرايان محض كه در قرن هجدهم پديد آمدند كار خيلي دقيقي نيست." (دفاع از روشنفكري ديني، دكتراحمد صدري و دكترمحمود صدري، شرق، 3 ارديبهشت 1383) روشنفكري ديني، نيرويي زنده و پوياخشايار ديهيمي روشنفكري ديني را نيروي زنده و پويا ميداند و معتقد است كه لزوماً نبايد با تمام رهيافتهاي آنها موافق باشيم تا موجوديت آنها را بپذيريم، "... آنها وجود دارند چه انديشههاي آنها را به صورت كامل قبول داشته باشيم و چه نداشته باشيم. روشنفكر ديني و غيرديني اگر رو بهسوي عقلانيت حركت كنند تازه گفتوگو آغاز ميشود. (اصلاحطلبان به پيشينه خود نگاه كنند، خشايار ديهيمي، شرق، 23 مهر 1382) ديني ـ غيرديني نداريملطفالله ميثمي معتقد است كه "اراده خدا بر تكامل قرار گرفته و روند تكامل هم در طبيعت و هم در تاريخ است. اراده خدا بر اين قرار گرفته كه همه جهانيان عليرغم اختلافات نژادي، فكري، زباني و... در يك راستا قرار بگيرند تا به جامعه وفاق ملي، منطقهاي و جهاني برسند." از اينرو وي روشنفكر را شخصي ميداند كه اين روند را درك كرده و خود را در آن شناور كند و معتقد باشد كه خداوند در هر پديده و گزارهاي حتي در شيطان و بتپرستي و گزارههاي انكار و شك حضور دارد. بنابراين روشنفكر كسي است كه بايد با هر پديدهاي برخورد تعاليبخش داشته باشد. يك روشنفكر ضمير ناخودآگاه جوامع را بايد درك كند و در راستاي تكامل اجتماعي از هر قطببندي كاذب پرهيز كرده و آن را افشا كند، روشنفكر واقعي كسي است كه هزينههاي اجتماعي را كم كرده و درعوض بازده اجتماعي را بالا ببرد و عواملي كه باعث حذف نيروها ميشود را رديابي و حذف كند. بايد به آنچه ميگويد عمل كند و چنانچه در مرحله نظري هست نظريهاش مولد و راهگشا باشد و حتي بنبست كساني كه در پروژه عمل بودند را نيز حل نمايد. ميثمي پاشنه آشيل روشنفكران را قرارگرفتن آنها در راستاي جنگ سرد و عوارض آن ميداند كه درنهايت به تنفر و حذف نيروهاي عدالتطلب ميانجامد. مثلثي كه جنگ سرد از نيروهاي عدالتخواه ـ بر اين اساس كه آنها خدا، مالكيت و آزادي را قبول ندارند، ولي امريكاييها و انگليسيها خدا، آزادي و مالكيت را ميپذيرند و قبول دارند ـ ساخت، باعث شد كه روشنفكر ما نيز در دام اين تقابل بيفتد و حتي پس از فروپاشي شوروي نيز از آن غافل ميباشند. از نظر ميثمي قرآن با صراحت و شفافيت اعلام ميدارد كه در طول تاريخ "بيخدايي و بيديني" وجود نداشته است بنابراين تقسيمبندي "باخدا ـ بيخدا" يا "دين محور ـ نادين محور" از قطببنديهاي كاذبي است كه در تاريخ معاصر ايران به آفت حذف نيروها و هزينههاي اجتماعي زيادي منجر شده است. (پاسخ به نقدي بر مقاله عقلانيت وحي، چشمانداز ايران، شماره 24 وي همچنين اشاره ميكند كه درجايي كه طرفداران مدرنيته در ايران همچون آقايان جهانبگلو، آشوري و طباطبايي بر اين باورند كه در پس و پشت مدرنيته عقلانيت يونان قرار داد و ازطرفي نيز در همين جامعه علماي زيادي ازجمله مرحوم علامه طباطبايي، آيتالله جوادي آملي و... هستند كه كليد فهم قرآن و هر چيزي را عقلانيت يونان ميدانند و هر دو جريان (علامه طباطبايي و دكترسيدجواد طباطبايي) مدل ابنسينا را ميپذيرند، بنابراين روشنفكري كه از دريچه عقلانيت مدرن به همه امور ازجمله دين مينگرد چه تضاد بنياديني با جريان سنتي دارد. بهتر است با توجه به اين تعادل و تا دريافت حقيقت دين و مدرنيته، به دام قطببنديهاي غيرواقعي نيفتاده و لمپنيزم روشنفكري و راستافراطي را فراموش نكنيم. روشنگري، نه روشنفكري افرادي نيز همچون كمال اطهاري بحث افراطيون هر دو طرف ـ موافقان و مخالفان روشنفكري ديني ـ را دچار كاستيها يا غفلتهاي روششناختي اساسي ميداند كه بهنوعي برتريطلبي فكري سياسي يا ايدئولوژيك كشيده شده است. وي كاستيهاي بحث مخالفان روشنفكري ديني را چنين ذكر ميكند: "اگر روشنفكر را كسي بدانيم كه پيگير جريان روشنگري (Enlightenment) است (كه هر دو افراطيون بهدليل استناد به عقل و مدرنيته به اجبار بايد به اين تعريف تن در دهند) آنگاه دسته نخست نميتواند با تكيه بر تناقضي كه به سبك شبهكلامي در "روشنفكر ديني" كشف كرده است، يك جريان عيني انديشه موجود در جامعه را روشنگرانه نداند. به عبارت ديگر مهم نيست كه عدهاي خود را چه بنامند و با چه واژهاي. مهم اين است كه چه انديشهاي دارند و آيا اساس انديشه و عمل آنها حامل اعتقاد و احترام به عقل، آزادي و... انسان هست يا نه، تا آنها را بتوانيم يا نتوانيم حامل انديشه روشنگري، و هم از اينرو روشنفكر، بدانيم." مثالي كه وي در اين باره ميزند اين است كه "هگل مانند روشنگران آلماني، در حمله به مسيحيت هيچگاه تا حد متفكران انگليسي و فرانسوي پيش نرفت. هدف او عبارت بود از كشف پيششرطهاي اجتماعي براي بازگرداندن دين استبداد و بردگي به دين آزادي هم الگو با عهد باستان..." اطهاري معتقد است كه مخالفان روشنفكري ديني، روشنگري را تنها به شيوه فرانسوي و انگليسي آن ميپسندند. در عين حال وي با توجه به همين تعريف و رويكرد، دو خطاي اساسي را براي بخشي از روشنفكران ديني نيز برميشمرد. نخست اينكه؛ آنها در مقابل شيوه فرانسوي و انگليسي به شيوه آلماني ارادت محض ميورزند كه اين خود آداب روشنگري نيست. [اينان] روشنگري درچارچوب دين را تنها راه دستيابي به جامعه مدرن ميانگارند و دوم اينكه؛ حتي اگر روشنگري در چارچوب دين از لحاظ انديشهاي (عقلي ناب) قانعكنندهترين مكتب باشد، روشنفكران ديني موجود ما دليلي ندارد كه تنها حامل يا درستترين حامل آن باشند. كمال اطهاري درنهايت اشاره ميكند كه "قبول جبر" بهمثابه "حقانيت" يا بيبديل بودن روشنفكري ديني، رويكردي "پوزيتيويستي" به انديشه و تاريخ است كه بايد روشنفكران ديني از آن حذر كنند تا روشنگر باقي بمانند. ازسوي ديگر تنها راه روشنگري نيز شيوههاي انگليسي و فرانسوي آن نيست، بلكه براي تأسيس انديشه يا دستيابي به مدرنيته بومي نيازمند تركيب لايههاي معرفتي مختلفي (باستاني، اسلامي و مدرن) هستيم كه معدود روشنفكراني ميتوانند حامل همه آنها باشند. درنتيجه مهمتر از همهچيز رعايت آداب بحث و گفتوگو بين حاملان اين لايههاي معرفتي و گردن گذاشتن به لزوم آن است كه نخست از رروشنگران بايد آغاز شود تا به سطوح ديگر جامعه تسري يابد وگرنه تشتت و مجادله روشنگران ميتواند به پيروزي تماميتخواهان بينجامد... هيچ جريان روشنفكري (ديني يا ناديني) "راهي بيبديل" براي دستيابي به مدرنيته ايراني (و درنتيجه توسعه پايدار) نيست، بلكه اين مسير از روشنگري برآيند آنها گشوده ميشود." (روشنگري، نه روشنفكري، كمال اطهاري، وقايع اتفاقيه، 6 ارديبهشت 1383) |+| نوشته شده توسط علی افراز در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:32 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1386هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 آرشيو موضوعی
شریعتی و مطهری از نگاه یکدیگرمقایسه شریعتی و سروش رویارویی دو فکر دینی اختلاف نظر مطهری و شریعتی نامه مطهری به خمینی دین افراطی,دین گریزی و نواندیشی دینی مصاحبه دکتر سروش با مطهری آراء مطهری درباره جمهوری اسلامی اسلام منهای روحانیت انقلاب اسلامی,فقه و روشنفکری دینی بنیاد گرایی و روشنفکری دینی مقاله سروش درباب دین و مدرنیته نو اندیشی دینی معاصر و قرائت پذیری دین علل ضربه پذیری جنبش روشنفکری در ایران ابعاد چندگانه دکتر مصدق مولفه های تعریفی نواندیشی دینی روشنفکری دینی راهی بی بدیل یا پارادوکس نقش روشنفکران شیعه و سنی در اتحاد مسلمانان شریعتی نقاد سنت و مدرنیته مصدق بخت بیدار شده ایرانی مصدق بزرگمرد سیاسی و کارشناسی عارف دکتر فاطمی نماد هویت ایرانی شناخت فکری بازگان نواندیشان دینی,دستاوردها و ناکاراییها مذهب در عرصه عمومی,سخنرانی پروفسور یورگن هابرماس سکولارهاومذهبیها تعامل یا تقابل اقبال لاهوری و طاهره قرهالعین اقبال لاهوری و جریانهای علمی و اکادمیک سید جمال الدین اسدآبادی علم و دین درنظر سید جمال هرمان هاسه و اقبال لاهوری دینداری شریعتی محصول گسست آگاهانه شریعتی پیام اور امید تفاوت نمادین دو شریعتی شریعتی الگوی ارمانی توسعه تاثیر شریعتی بر روشنفکران هم عصر او بررسی دو اندیشه سید جمال و محمد عبده پارادوکس های وجدان عاشقانه در نگاه شریعتی سخنرانی سروش دربین دانشجویان ایرانی دانشگاه سوربن مقایسه صادق هدایت و شوپنهاور مسئولیتهای روشنفکران دینی درقرن21 هویت یابی نزد احیا گران دینی روشنفکران ایرانی و دغدغه حضوردر عرصه عمومی نسخ وتناسخ ره اندیشیهای شریعتی فراز و فرود روشنفکری دینی وضعیت روشنفکری شریعتی شاه بیت اندیشه ایرانی پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |