| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
شناخت فکری بازرگان
چشم انداز ایران - شماره 41 دی و بهمن ماه 1385
درآمدي بر شناخت فكري مهندس بازرگان بهمناسبت دوازدهمين سالگشت رحلت مهندس مهدي بازرگان سيدمحمد مظفري
در كهنه كتاب تاريخ اين سرزمين، مهندس بازرگان برگي زرين با رنگهاي متفاوت بود. وي سياستمداري روشنفكر بود كه نگرش علميِ قوي و ديدگاه استقرامنشِ بسطيافتهاي داشت. او معرفتشناسي زبده بود كه موادخام شناخت خويش را از مباني استواري چون قرآن، عرفان و علم ميگرفت؛ بازرگان آن زمان كه فلسفه در گرداب خيزشِ نوين فيزيك مدرن (مكانيك نسبيتي و كوانتومي) ـ مبتني بر شكستن مرزهاي كلاسيك و پاي گذاردن در بستر فراختري از شناخت ـ به دست و پا افتاده بود، ديدگاهي محيط بر ديگر شاخههاي معرفت و نظرگاهي انتقادي به فلسفه يافته بود و بعدها تمام اين آموختههاي سترگ را در مشي رفتاري علمي، قرآنپژوهي، دينشناسي و حتي سياسي به كار بست. ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه همين فيزيك نوين كه بشر را به عصر اتم و فضا برد و در كمتر از يكسده، بيشتر از تمام قرون اخير، محدودههاي عيني و ذهني بشر را زير و رو كرد، تأثير فوقالعادهاي را نهتنها در بعد معرفت و اعطاي ديدي عارفانه در جهاني با علوم تجربي و فناوري بسيار گسترشيابنده بر جاي نهاد كه حتي مهر خويش را بر ادبيات پس از خود نيز زد. امروز شالودههاي پسامدرنيسم را همان "عدم قطعيت" و نسبيانگاري، بيزماني و بيمكاني تشكيل ميدهند، چنانچه اين شالودههاي نوين، فلسفه را نيز ناگزير به پذيرش اين نگاه كردند. باري، اين موارد تأثيرات اوليهاي است كه ذهن بازرگان جوان و كنجكاو را بهسوي تفكري پيش برد كه گرچه استقرا و استنتاجهاي علمي پايه آن شمرده ميشد، ولي همچون فيزيك نوين، ديدگاهي ناب به آدمي ارزاني داشت. بعدها او اين حقايق علمي را در جاي جاي آثارش به كار برد. در "ترموديناميك انسان يا عشق و پرستش" همين ديد عارفانه فيزيك نوين را ـ چنانچه بزرگان اين دانش، مانند بوهر، اوپنهايمر و اينشتين از آن برخوردار بودهاند ـ به نمايش ميگذارد و در "راهطي شده" ستيزي با فلسفه عرضه ميكند كه برخلاف گمان بسياري از انديشههاي پوزيتيويستي تأثير نگرفته است. او علم و دين را به هم پيوند ميزد، چون دوپاره خطي كه در ابتدا و انتها به هم متصلاند و گرچه در مسير دور افتادهاند، ولي در نهايت به هم ميپيوندند. اين انديشه اثيري را كه وي چون يك شرقي جوياي معرفت بدان رسيده بود، در فيزيك نوين ميبينيم، جايي كه "ورنر هايزنبرگ" ميگويد: "مسئله ارزشها چيزي جز مسئله اعمال و هدفها و اخلاقيات ما نيست و موضوع آن قطبنمايي است كه بايد كشتي زندگيمان را ـ اگر بخواهيم در مسير درست بيفتد ـ با آن هدايت كنيم. اديان و فلسفههاي مختلف نامهاي متفاوتي به اين قطبنما دادهاند، نامهايي چون سعادت يا اراده الهي. تصور من اين است كه همه اين عبارات ميخواهند وابستگي انسان را به يك نظم كانوني بيان كنند. در علم، نظم كانوني را از اينجا ميتوان تشخيص داد كه از تمثيلهايي چون "طبيعت طبق اين نقشه ساخته شده است" ميتوان استفاده كرد. با اين زمينه است كه تصور من از حقيقت با واقعيت تجربه ديني پيوند مييابد. من فكر ميكنم از آن زمان كه نظريه كوانتومي را فهميدهام اين پيوند آشكارتر شده است..."(1) در دوراني كه انديشههاي كمونيستي و ماركسيست ـ لنينيستي بمانند شق قالب جريان روشنفكري، با جذب جوانان انديشورز و دانشجو و به مدد انگارههاي جذاب علمي درصدد تغيير ذائقه مذهبي و دينباور آنان بودند، وي به كمك همين خردگرايي علمي و سمت و سوي حقيقي معرفتشناسي علمي، به جدال و ستيز علمي "تودهاي"ها رفت و نعل وارونهشان را برملا نمود و از اين رهگذر جلوههاي زيباي شناخت را ارائه كرد. جلوه اين دركِ علمي بر رفتار سياسي او نيز داراي اهميت است. باز به سراغ عبارتي از هايزنبرگ ميروم كه در دوران اوج گسترش نازيسم كه همچون تفكر متحجر ايدئولوژيك و تودهاي در حال نضج و آرمانپروري بود، گفت: "... شما هم به زور متوسل شديد و انقلاب كرديد، با اين اعتقاد غلط كه از ويراني، نيكي حاصل ميشود... [ليكن] در علم فقط انقلابهاي پرثمر و مفيد از كار درميآيند كه آغازكنندگان آنها سعي داشته باشند هرچه كمتر تغيير بدهند و كار خود را به حل مسئله خاص و مشخص محدود كنند. هر كوششي كه براي جاروكردن همهچيز يا براي تغيير دلبخواهي چيزها صورت بگيرد به آشفتگي كامل ميانجامد... از لحاظ تاريخي هم ديرپاترين و سودمندترين انقلابها آنهايي بودهاند كه ميخواستهاند مسائل مشخصي را حل كنند و كاري به كار بقيه چيزها نداشتهاند. به ياد بياوريد انقلاب بزرگي را كه دوهزارسال پيش رخ داد و بنيانگذار آن ميگفت: " گمان مبريد كه آمدهام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم، نيامدهام تا باطل سازم، بلكه تا تمام كنم...[موعظه سركوه حضرت عيسي (انجيل متي5:17)]"(2) در اين عبارات ضمن آنكه سند متقني بر انديشه يگانگي علم و دين بازرگان از زبان يكي از بزرگان معدود فيزيك نوين، ارائه شده، بلكه بارقههاي تأثير تفكر علمي را بر مشي رفتاري او هويدا ميسازد. او همواره به تغييرات تدريجي، آرام و اندك اندك اعتقاد داشت، چه پيش از انقلاب كه به امام(ره) پيشنهاد برگزاري رفراندم را در روزهاي پاياني حكومت پهلوي دوم داد تا اعتراض تودهوار ملت ـ اعتراضي از سنخ "جاروكردن همهچيز" كه به "آشفتگي كامل ميانجامد" ـ را به جرياني موافق با رويه دموكراسي تبديل نمايد و چه پس از انقلاب و تصديگري دولت موقت توسط او ـ اتفاقي كه امروزه از آن بهعنوان بخت انقلاب ياد ميكنند(!) ـ كه سعي در آرامساختن و مهار انرژي منفي مردم داشت. از جنبههاي بارز رفتار او كه متأثر از اين تفكر علمي مبتني بر تغيير اندك و محدودكردن آن به يك مسئله مشخص بود مبارزات سياسي او در زمان شاه و بيان معروف "شاه بايد سلطنت كند نه حكومت" است. چنانكه نظير اين گفته را نيز بعدها و در دوران پس از انقلاب نيز تكرار كرد كه تكفيرش كردند و اندك زماني پس از درود و تكريم او، برخي لعن و نفرينش كردند. تفسير علمي وي از قرآن كه هم كاربست مفاهيم علمي را در درك قرآن و هم اتخاذ شيوه علمي را در فهم قرآن شامل ميشد، نه از شمول "تفسير به رأي" بلكه از سنخ احساس نياز به "فهميدن" نوين كلام آسماني بود. همانگونه كه تفكر سكولاريستي و پوپوليستي را در روششناسي، روششناسي خويش نميپذيرد و با بيان "هر عصري حقيقت خويش را دارد" مخالف است، ولي احساس نياز به "فهميدنِ" نو را نيز رد نميكند. از آنجا كه امروز با گذار از دوران "اسطوره" و "فلسفه"، در دوران "علم" به سر ميبريم، طبيعي خواهد بود كه نگاهمان به دين، نگاهي علمي باشد نه اينكه بخواهيم مصداق قوانين علمي را در قرآن جستوجو كنيم، بلكه روش شناخت و درك قرآن و دين را با تكيه به آموزههاي نوين علمي ـ كه فرق چنداني هم با دين ندارد، به شرط آنكه هر دو بهمعناي واقع و حقيقيشان استعمال شوند ـ پربار سازيم. كاري كه بازرگان با روش استقرايي و ارائه تفسيري براساس روند تدريجي تكوين، كلام خدا ارائه كرد. "پا به پاي وحي"، هم در نوع برداشت و هم در شيوه تفسير، اقدامي نوجويانه و منحصر به فرد بود؛ ولي امروز گروهي، زعماي خودخوانده جريان روشنفكري و اصلاحطلبي، با پوزيتيويستي دانستن اين آثار و تعلقشان به دوراني كه قرآن سر طاقچه منازل خاك ميخورد، جز مفيد دانستن اين مجموعههاي گرانسنگ معرفتشناسي، برخوردي تفاخرآميز دارند، غافل از اينكه عبور بيبهره از تلاقي ناب شاخههاي دستنخورده معرفت چون علم و قرآن كه برخلاف فلسفه و جامعهشناسي تاكنون باعث "ثقل سرد" جامعه نشدهاند، ظلم بزرگي به خود و نيازمندان اين آثار و انديشهها خواهد بود. در بين جواناني كه اگر هم بخواهند فخري بفروشند، نگاه به جلد آثار فلاسفه غربي و قرقرهكردن واژهها و عباراتشان، كافي است، البته طبيعي خواهد بود كه هر نوع انديشهاي كه به نحوي با دين در ارتباط باشد، ناپسند و نكوهيده بنمايد؛ اگر هم اهل خودباوري و جوش و خروش و عرق ملي باشند، با ورود به دانشگاه به چند جلد آثار انقلابي ايدئولوژيك و در عين حال ساده فهم، اكتفا خواهند كرد و هم ايناناند كه چرخههاي باطل تاريخ را از نو به حركت درميآورند... بازرگان در پايان عمر با استناد به همين رويكرد، ضمن فروكاست "مفهوم" دين و اخذ ديدگاه حداقلي درباره نقش مذهب، "آخرت" و "خدا" را تنها هدف بعثت انبيا برشمرد و اين نه تنزل مقام وحي كه تذكر اين مورد بود: "مهم اين است كه انسان توجه خود را تنها به يك هدف مهم معطوف كند و بقيه چيزها را تا آنجا كه ميتواند كمتر تغيير بدهد. خيلي وقتها آن جزء كوچكي كه ما تغييرش ميدهيم، چنان قدرت تغييردهندگي داردكه بيآنكه كوشش بيشتري بكنيم، بر همه صورتهاي زندگي تأثير ميگذارد."(3) وي ميكوشيد انگارههاي مختلفي كه تنها به حسب موقعيتهاي زماني و شرايط جغرافيايي و مدني در دين پذيرفته شدهاند، را از بطن اهداف عاليه دين جدا نموده و با فروكاست آن به جايگاهي پايينتر، هويت دوبارهاي به آنها ببخشد. هدف ديگر وي از اين كار، پيراستن دين از ايدئولوژي بود كه خود پيش از اين، با توجه به دوران خاص دهههاي چهل و پنجاه، مصادف با بسط مفهوم ايدئولوژي و احزاب سوسياليستي و تودهاي ناگزير به پذيرش آن شده، در مقاله "اسلام و ايدئولوژي" به تشريح آن پرداخته بود. پس از بروز نتيجه نامطلوب و منفي در آزمون تاريخي، تمكين نكردن و بازگشت از انديشهاي كه چهار دهه از عمرش ميگذشت، اجتنابناپذير مينمود. در اين نوشتار مختصر، هدف، بيان تازهاي از طرز تلقي و نگرش دانشمندي بود كه به حوزه فرهنگ پرداخت و در آشفته بازار خطوط گيج و گم جامعه، عرف، سياست و انقلاب، اين ديدگاه را حفظ كرد؛ ديدگاهي نه متكي بر پيشفرضها و دانستههاي ذهني و غيركاربردي، بلكه مبتني بر علم، قرآن و دين؛ نظرگاهي برگرفته از ژرفانديشيهايي در معلومات امروز و ديروز بشر. بهتر است تنها از روي كتب و نوشتههاي مجزايش و يا احياناً واگويههاي متناقض تاريخي به قضاوت دربارهاش ننشينيم و آنگاه به منحصر به فرد بودن نگاه و زاويه ديد او پي ميبريم. او از جامعه ايران بر حسب شناختي كه از روحيهشان داشت، انتظار چنداني نداشت، جامعهاي كه به اخلاقش نام "اخلاق كشاورزي" داده بود و امروز هم با وجود تغييرات در بافت فرهنگي جامعه، كمابيش همان اخلاق را در ماهيت ملت ايراني حاضر و ناظر ميبينيم. اميد اينكه اگر روزي كسي ديگر چون او از مادر دهر زاده شد، از او نقطهعطفي در تاريخمان بسازيم. روانش شاد و راهش پر رهرو باد. پينوشتها: 1ـ هايزنبرگ. ورنر، جزء و كل، معصومي همداني ـ حسين، مركز نشر دانشگاهي، ج2، 1372، ص215. 2ـ همان، ص 148. 3ـ همان، ص 149. |+| نوشته شده توسط علی افراز در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 9:19 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1386هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 آرشيو موضوعی
شریعتی و مطهری از نگاه یکدیگرمقایسه شریعتی و سروش رویارویی دو فکر دینی اختلاف نظر مطهری و شریعتی نامه مطهری به خمینی دین افراطی,دین گریزی و نواندیشی دینی مصاحبه دکتر سروش با مطهری آراء مطهری درباره جمهوری اسلامی اسلام منهای روحانیت انقلاب اسلامی,فقه و روشنفکری دینی بنیاد گرایی و روشنفکری دینی مقاله سروش درباب دین و مدرنیته نو اندیشی دینی معاصر و قرائت پذیری دین علل ضربه پذیری جنبش روشنفکری در ایران ابعاد چندگانه دکتر مصدق مولفه های تعریفی نواندیشی دینی روشنفکری دینی راهی بی بدیل یا پارادوکس نقش روشنفکران شیعه و سنی در اتحاد مسلمانان شریعتی نقاد سنت و مدرنیته مصدق بخت بیدار شده ایرانی مصدق بزرگمرد سیاسی و کارشناسی عارف دکتر فاطمی نماد هویت ایرانی شناخت فکری بازگان نواندیشان دینی,دستاوردها و ناکاراییها مذهب در عرصه عمومی,سخنرانی پروفسور یورگن هابرماس سکولارهاومذهبیها تعامل یا تقابل اقبال لاهوری و طاهره قرهالعین اقبال لاهوری و جریانهای علمی و اکادمیک سید جمال الدین اسدآبادی علم و دین درنظر سید جمال هرمان هاسه و اقبال لاهوری دینداری شریعتی محصول گسست آگاهانه شریعتی پیام اور امید تفاوت نمادین دو شریعتی شریعتی الگوی ارمانی توسعه تاثیر شریعتی بر روشنفکران هم عصر او بررسی دو اندیشه سید جمال و محمد عبده پارادوکس های وجدان عاشقانه در نگاه شریعتی سخنرانی سروش دربین دانشجویان ایرانی دانشگاه سوربن مقایسه صادق هدایت و شوپنهاور مسئولیتهای روشنفکران دینی درقرن21 هویت یابی نزد احیا گران دینی روشنفکران ایرانی و دغدغه حضوردر عرصه عمومی نسخ وتناسخ ره اندیشیهای شریعتی فراز و فرود روشنفکری دینی وضعیت روشنفکری شریعتی شاه بیت اندیشه ایرانی پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |