| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
نواندیشان دینی
چشم انداز ایران - شماره 41 دی و بهمن ماه 1385
نواندیشان دینی دستاوردها و ناکارايیها احمدعلوي
دینشناسی و اندیشه دینی چند نقطهضعف اساسی داشت، يكي اينكه دارای معرفت شناسی و یا روششناسی تدوین شده به معنی امروزی کلمه نبود و یا اینكه روشمندی آنها با روشهای شناخته شده معاصر بیگانه بود. به همین جهت كمتر میتوان در آثار سخنگویان مذهب سنتی، اثری از روششناسی دید. آنها خود را ملزم نمیبینند توضیح دهند كه نظرات خود را چگونه آفریدهاند. تأكید بر نقل قول از كتاب و سنت و حاشیهنویسی و اقتباس از منابع گذشته، ارجاع استدلال به برخی از مبانی اصولی یا منطقی و کلامی و مستند نمودن نظراتشان با این منابع، راهکار آنها برای مقبول نشان دادن فهمشان از دین بود. ديگر آنكه دینشناسی سنتی دارای انسجام نبود و معمولاً به شكل معارفي پراكنده عرضه میشد. ادبیات دینمداران اغلب ادبیات شفاهی بود و هدف آن اقناع "مومنین" یا "دفع شبهه معاندین" بود. چه به گمان سخنگویان این نحله، "مومن" همواره در معرض شبهات و وسوسه خناسان و شیاطین است و دینمداران در پی هر مشكل، با تزریق مقداری اطلاعات و یا احساسات شفابخش او را "تسكین" میدهند. مسئله "ايمان" بهمثابه يك جهانبینی تلقی نمیشود و دغدغه دینمداران بهطور مدام پاسخگویی به مشكلات و لغزشگاههاست كه ایمان متشرعین را تهدید میكند. دغدغه نواندیشان دینی برعكس ایجاد "نگاه" اساسی به جهان و تعبیه منبع ایمانسازی در درون فرد است، چراكه به گمان اینان به محض عبور فرد از دیوارههای روابط سنتی و دمیدهشدن روح مسئولیتپذیری در وی، او خود باید بار سرنوشت خود را در مسیر پر مخاطره مبارزه بهدوش بگیرد. در دین شناسی سنتی، روحانیون به عنوان یک گروه اجتماعی، عملاً انحصار فهم و تاویل دین را در اختیار دارند. رابطه سخنگویان دین با آنچه «عوام» خوانده میشود، رابطهای عمودی است. عوام بر همین اساس از فقیهان تقلید میکنند. این رابطه مانع گفتوگوی همسطح و افقی، با شهروندان است. در چارچوب چنین رابطهای انتظار از مشارکت موثر و گسترده شهروندان در فهم دین اگر ناممکن نباشد، دشوار است. از پیامدهای استقرار مناسباتی این چنین، پیدایش نابرابری منزلت اجتماعی و نابرابری توزیع قدرت است. روابط اقتصادی نسبت به قدرت و منزلت اجتماعی خنثی نیست. بنابراین هر نوع نابرابری در توزیع قدرت یا منزلت، پنهان یا آشکار بر توزیع درآمد و ثروت تأثیر میگذارد. دوره پیدایش نواندیشی دینی مقارن با چیرگی دینشناسی سنتی بر اذهانِ دینمداران جامعه ایران بود. دینشناسي سنتی نسبت به مسائل روز و نیازهای گوناگون انسان معاصر حساسیت و سازگاری زیادی نداشت. بنابراین نیازی به بازتولید معرفت دینی احساس نمیکرد. طرح مباحثی در پاسخ به پرسشهای تازه، در دفاع از دین یا در قالب رفع شبهه، عمده کوشش آنها در برخورد با این مسائل بود. در حالیكه مسئله اساسی بشر امروز عدالت اقتصادی و اجتماعی و كرامت و حریت او بود. حجم اساسی ادبیات دینمداران سنتی به حل مسائل فردی در چارچوب موضوعاتی همچون مطهرات، بهداشت تن، ازدواج و مانند اينها اختصاص یافته بود. ردیهنویسی بر ماتریالیسم و یا کمونیسم بخش دیگری از ادبیات سنتی مذهبی را اشغال میکرد. بر اساس منظر جامعهشناسی که دینمدار سنتی از زاویه آن به جهان مینگریست، ساختار نهادهای اجتماعی، ایستاست. بنابراین ساختار جامعه امری تاریخی تلقی نمیشود تا در پس برآمدن نهادهای آن زوالی نهفته باشد و نیازهای جدید پرسشهای جدیدی را بیافریند. به همین جهت اموری كه خود وابسته به نهادهای رو به زوال جامعه كنوني هستند ـ برای نمونه برخی از قوانین مدنی و مناسبات اجتماعی ـ امور قطعی و ازلی و ابدی پنداشته میشود. مثلاً رویکرد مذهبیون سنتی در برخورد با مسئله "فقر" در جامعه همواره یکسان بوده است. آنها غالباً فقر را در چارچوب فردی و یا مفهوم ناداری تبيین میكنند. مشكل فقر یا به شكل قضا و قدر تبیين میشود یا اینكه فرد بیكار بهعنوان مسئول و مقصر بیكاریاش قلمداد میشود. نواندیشي دینی نهتنها بیكاری كه اغلب مشكلات اقتصادی و اجتماعی را، با عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی توضیح داده و در چارچوب ناکارايی سیاسی و اقتصادی، توزیع نابرابر امكانات و یا كشمكش طبقات و اقشار اجتماعی فهم میكند. بدینترتیب نواندیشان نهتنها در چارچوب باور به دین پرسشهای اساسی را دگرگون كردند، بلکه راهکاری متفاوت از راهکارهای مذهبيون سنتی برای پاسخ به مشكلات جامعه برگزیدند. استقلال نظری و سازمانی و اجتماعی نواندیشان دینی از نهادهاي سنتي، از دستاوردهای مثبت آنها تلقی شده و مسیر گذر به جامعه متکثر و منتقد را آسان كرده است. در چنین جامعهای امکان گفتوگوي برابر و درنتیجه، نقد و کنترل متقابل فراهم میشود. با تکثر و تنوع نگرش دینی، اقتدار انحصاری متولیان نهاد دین، با پرسشهاي زيادي روبهرو شد. این فرایند، امکان تازهای را برای تنوع برداشتها از دين در جامعه ایران فراهم آورد. استقرار دموکراسی در ایران و حرمت حقوق شهروندی مشروط به تداوم و توسعه چنین روندی است. نواندیشان دینی نشان دادند که منابعی بهجز منابع کلامی و فقهی نيز میتواند در دینشناسی، مورد استفاده مسلمانان قرار گیرد و با استفاده از آن درک تازهای از دین را عرضه كند. برخلاف سنتگرایان مذهبی، آنها مدعی بودند که معارف مدرن بشری الزاماً با گوهر دین ناسازگاری ندارد. همین رویکرد موجب شد تا آن بخش از معرفت دینی که محصول سنت بود، بهتدریج با نقد روبهرو شود. استفاده از منابع برون دینی ـ هر چند ابتدا با مقاومت روبهرو شد ـ ولی بهتدریج معمول شد. به گونهای که متولیان نهادهای مذهب سنتی نيز بهتدریج به استفاده از آنها روی آوردند. بهکارگیری دستاوردهای معرفت تجربی بشر برای بازفهم منابع کهني كه دینی قلمداد ميشدند، گامی اجتنابناپذیر و ضروری برای ورود به جهان مدرن است. استفاده از منابع برون دینی به غنای تجربه دینی انجامیده و امکان گفتوگوي بروندینی را فراهم نموده، بدین ترتیب نوانديشي ديني شکاف اجتماعی ـ میان گروههای اجتماعی نو و سنتی ـ را کاهش میدهد. استفاده از منابع بروندینی کمک بزرگی برای «ترجمه» معانی و مضامین متون دینی به زبان جامعه امروز میباشد. با پیدایش جنبش نواندیشی دینی، سطح ادبیات نوشتاری دینی به زبان نوین و غیر حوزوی گسترش یافت. چه ادبیات سنتی مذهبی که عمدتاً به زبان عربی بود، بيشتر برای روحانیون تهیه شده و خود آنها از آن استفاده میکردند. حتی ادبیات مذهبی که به زبان فارسی بود و نیز به زبانی پرتکلف و غیر امروزی تدوین شده بود، این توانايی را نداشت تا با جوانانی که در چارچوب نظام آموزشی متفاوتی آموزش دیده بودند، ارتباط برقرار کند. اما مشکل ادبیات سنتی مذهبی، تنها به سبک بیان آن مربوط نمیشد، بلكه از نظر، متد، منبع و مسائل نیز چندان با خواست و نیاز گروههای اجتماعی نوین سازگاری نداشت. ادبیات نواندیشان دینی راه را برای ورود گسترده مردم به گفتوگو پیرامون مسائل دینی گشود. مردم اغلب از طریق همین ادبیات نوشتاری بود كه با تولیدکنندگان آن ارتباط برقرار ميکردند. نوشتاریشدن ادبیات، نشانه و همزمان گامی برای توسعه فرهنگی و اجتماعی به شمار میآید. با غنیشدن ادبیات نوشتاری معارف دینی، بازتولید و نقد آن امکانپذیر میشود. بدینترتیب امکان مشارکت عمومی در تولید معرفت افزایش یافت. يك پیامد چنین اقدامی این بود که عرصه نقد آموزههای دینی گسترش یافت و معرفت دینی که تا پیش از آن تنها موضوع گفتوگوی متولیان رسمی دین بود، به موضوع گفتوگوی اجتماعی بدل شد . استفاده از زبان امروزی و قابل فهم عامه مردم ازسوی نواندیشان دینی برخاسته و همچنین مشوق نوعی رابطه افقی میان آنها و مردم بود. چه زبان، رابطه تنگاتنگی با مدل ایدهآل برای مناسبات انسانی یا روابط تشکیلاتی دارد. زبان نخبهگرا، زبان سازمان و جامعه هرمی با تأکید بر اقتدار و رهبری نخبهگان بود و يك رابطه عمودی است. حال آنکه زبان، غیرنخبهگرا، بر سادگی و عامهفهمی و رابطه افقی سازگاری دارد.منظر، متد و منبع و بخصوص معارف تجربیای که ازسوی نواندیشان دینی برای گفتوگو پیرامون مسائل دینی بهکار برده شد، این مسائل را به موضوع بررسی و نقد بدل کرد. این به معنی زمینیکردن و راهنماي عملكردن بسیاری از مفاهیم دینی بود، که تا پیش از آن، تفکر و اندیشهکردن پیرامون آن برای افرادی بهجز متولیان رسمی نهاد دین از امور ممنوعه و یا نامطلوب تلقی میشد. چنین امری راه را برای نگاه متفاوت به دین و نقد مذهب سنتی و متولیان رسمی آن و همچنین آفرینش ادبیات جدید ديني هموار كرد. پیدایش نسبیگرايی معرفتشناسانه و همچنین تلقی از معرفت به عنوان پدیده اجتماعی ـ با هر برداشتی ـ روند مثبتی در اندیشه دینی بهشمار میآید. این پدیده موجب میشود فرایند بازسازی اندیشه دینی بهبود یافته و شتاب گیرد. تأثیر چنین تلقی از معرفت دینی بر دموکراتیزه نمودن مناسبات اجتماعی و سیاسی روشنتر از آن است که نیازی به یادآوری داشته باشد، چرا که یکی از مبانی معرفتشناسانه جمود نظری همانا تعریف معرفت به عنوان بازتاب واقعیت و حقیقت غیر قابل دگرگونی میباشد. هرچند استقلال سازمانی نواندیشان دینی از نهادهاي سنتي و استفاده آنها از منابع، منظر و متد متفاوت گام مثبتی برای بازتاویل دین بود اما کوشش آنها در شفافیت و برجستهکردن مرزهای نظری با نهادهاي سنتي چندان کارايی نداشت. به همین جهت بود که به دلیل شرایط خاص انقلاب، وحدت آنها با مذهبیون سنتی در مقابله با رژیم شاه، موجب شد تا تفاوتهای نظری میان آنها كمرنگ شده و لذا نتوانستند مرزبندی ویژه خود را در فرایند جنبش انقلابی ایجاد کنند. از پیامدهای نامطلوب چنین «وحدتی» کمک به تودهوارشدن جامعه و کندکردن فرایند تفکیک نهادها و گروهبندیهای اجتماعی است که از ضرورتهای شکوفايی جامعه و ورود آن به دنیای امروز و پیوستن به فرایند دموکراتیزاسيون، است. تفکیک نظری و سازمانی در میان خود نواندیشان دینی نیز برآمده از همین نیاز است. این امر البته مغایرتی با همکاری و اتئلاف ندارد. چه همکاری و رقابت دو روی یک سکه و جزيی از زندگی اجتماعی به شمار میآید. یکی از عوامل دیگر که موجب شد تا نواندیشان نتوانند به شکل موثر و همهجانبه مرزهای خود با مذهبیون سنتی را به نمایش بگذارند، ضعف انسجام و یکپارچگی نظری آنها بود. جوان بودن نوگرايی دینی، محدویت امکانات، پراکندگی فعالان این جنبش، محدود بودن نظریهپردازان و نظریهپردازی، وجود اختناق و سرکوب شدید در جامعه ایران، از عوامل مهمی بوده است که این امر را توضیح میدهد. اما نمیتوان انکار کرد که نظام معرفتی نواندیشان نیز دارای ایرادهای اساسی بود. توجه غیر عادی به تبلیغ بهجای تحقیق، ورود به رقابت غیر سازنده با جریانهای مارکسیستی و پراگماتیسم و فقدان دوراندیشی از دیگر موانع کار بود. برای تعمیق استقلال جریان نواندیشی دینی از ديدگاههاي سنتي، ارائه یک روششناسی و روش تأویل متن ضروری است. در چارچوب چنین روشی میبایست رویکردهای سنتی تأویل متن یعنی اصالت حقیقت، اصالت عموم، اصالت اطلاق، اصالت عدم تقدیر مورد بررسی و نقد قرارگیرند، چرا که نمیتواند در روششناسی و رویکرد تاویل متن با آموزشهاي سنتي جاري همداستان بود، ولی همزمان از برداشتهای آنها انتقاد نمود. بدون نقد رویکرد تأویلی نهادهاي سنتي، نایکپارچگی و ناهماهنگی نظری، هر نوع تأویل نوگرایانه را تهدید میکند. در همین چارچوب است که رویکرد نوینی درباره تأویل متن و همچنین زبانشناسی متن ضرورت مییابد. باوجود رويكرد و توجه گسترده گروههای اجتماعی همچون جوانان و طبقه متوسط به نواندیشان دینی، نهادهای برپاشده بهوسیله نواندیشان، مجموعاً نتوانست بدنه اجتماعی را بهطور کامل و موثری پوشش داده و سازماندهی کند. بنابراین آنها نتوانستند از نظر تاثیر بر افکارعمومی در مقابل مناسبات سنتی که ازسوی نهادهاي سنتي نمایندگی میشد، تعادل مطلوبی ایجاد کنند. چنین تعادلی میتوانست مانع قطبیشدن جامعه شده امکان برونرفت از برخی بحرانها را محتملتر نمايد. فقدان امنیت و نبود بردباری از سوی نهادهای قدرت تنها عوامل توضیح این ناکارايی نیست. نبود امکانات اجتماعی در جامعهای که دولت متمرکز آن، انحصار درآمد عظیم نفت را در اختیار دارد، از عوامل توضیحی دیگر ناکارايی یاد شده هستند. اما همزمان عوامل دیگری برای ناکارايی در استفاده کامل از ظرفیتها و منابع خودی نیز وجود دارد. تجربه محدود نواندیشان دینی در نهادسازی عامل مهمی برای ناکامی آنها در رسیدن به این هدف بود، ولی این عامل نباید عامل دیگر یعنی عدمپیگیری آنها برای همکاری فعال درون طیفيشان را بپوشاند. اینک تداوم و باروری نواندیشی دینی در گرو نهادسازی، تولید سازمان یافته و متنوع معرفت، ارتباط گسترده و ارگانیک با پایگاه اجتماعی و تحکیم خود به عنوان جزء غیر قابل چشمپوشی در جامعه ایران است. هر چند نقد درونی همواره در میان نواندیشان دینی به نسبتي وجود داشته، اما نمیتوان انکار کرد كه جایگاه نقد گسترده، روشمند و آکادمیک در مناسبات و ادبیات نواندیشان چندان برجسته نبوده است. به نظر میرسد زمان زیادی لازم است تا گفتوگوی نقادانه به يک فرهنگ و سنت میان نواندیشان دینی تبدیل شود. فقدان چنین سنت و فرهنگی این مخاطره را به دنبال دارد که گفتوگو در خصوص آثار و ادبیات نواندیشان دینی به نوعی بررسی رمانتیسيتی و بیفایده بینجامد. منظور از نقد، آشکارکردن کاستیها و میزان اعتبار معرفت دینی است. پیامد چنین نقدی کارآمدی و روزآمدی معرفت اجتماعیای است که دائماً در حال فرسایش است. رویکرد مشترک نواندیشان دینی در برابر مدرنیته گزینشی بود. آنها مدرنیته را نه به شکل یک بسته میپذیرفتند و نه میراث و سنت گذشتگان برای آنها مقدس بود. این موضوع از جمله با معرفتشناسی نسبیگرا، جامعهشناسی ویژه هریک، پیشینه سیاسی آنها در جنبش ملی شدن نفت و همچنین تجربه آنها از جامعه مدرن و جامعه سنتی قابل توضیح است. هر چند نواندیشان دینی نسبت به مدرنیته بدون تجربه و بدون مطالعه نبودند اما راهکارهای آنها فاقد جنبه نظری ژرفی بود و گاه تحتتأثیر گفتمان سنتی، رنگ کلامی به خود میگرفت و به یکسونگری مبتلا میشد. برخورد منصفانه با دستاوردهای فرهنگی مدرنیته و شناخت جنبههای گوناگون آن، آمادگی برای مدیریت تحولات اجتماعی را بیشتر نموده و همزمان بر عمق معرفت دینی میافزاید. نواندیشان دینی، بهجز دورههای محدود، کوشش زیادی برای پیگیری سیستماتیک، جدی و همهجانبهای برای مطالعه تحولات علمی و نظری جهان به عمل نیاوردند. این امر موجب شد تا آنها در دسترسی به یکی از منابع مهم تجربه علمی بشر محروم شوند. تجربه كنونی نواندیشان دینی در ارتباط با تحولات علمی و تجربی جهان نیاز به کارآمدی و روزآمدی دارد. افزون بر این، رابطه با مردم و تولیدکنندگان معرفت در دیگر جوامع میتواند تجربه اجتماعی آنها را غنیتر نموده و بر نسبیگرايی آنها بیفزاید. سازماندهی و تشکیلات یکی از موضوعات علوماجتماعی شمرده میشود. بنابراین نمیتوان مسائل مربوط به آن را با روشهای ساده پاسخ داد. رابطه شکل و محتوای مناسبات تشکیلاتی و سازمانی و پارادایم و دستگاه نظری، دیالکتیکی و چند سویه است. پیدایش یک پارادایم معین، تنها در زمینه خاص و ظرف معین امکانپذیر است. عکس این ادعا نیز درست است. یک پارادایم معین با نوع خاصی از روابط و مناسبات سازمانی سازگاری دارد. نماگر زير اين مطلب را به نمايش ميگذارد. رابطه مبانی نظری، دستگاه نظری، مبانی سازماندهی و مناسباتی سازمانی
آنچنان که از ادبیات نواندیشان دینی بر میآید، آنها هر چند به تأثیر پیشفهمها بر دستگاه دینشناسی خود بیاطلاع نبودهاند، ولی اصرار چندانی برای تعریف جامع آنها و یا چگونگی تأثیرشان نداشتند. آنها همچنین از رابطه متقابل محیط اجتماعی بر اندیشه، گفتار (زبان) و کردار اطلاع داشتند، ولی در آثار خود آن را به شکل سیستماتیک به بحث نگذاشتند. در آثار آنها مطلب قابل توجهی درخصوص نوع تشکل و مناسبات اجتماعی بر پارادایم و دستگاه نظری و مدیریت خود ملاحظه نمیشود. ناکارايی برخی از سازمانها و یا احیاناً دگرگونی پیشبینی نشده یا ناخواسته پارادایمی كه در تشکلهاي نواندیشان رخ داد، از پیامدهای منفي چنین سهلانگاریهايي بود. تجربه سالهای میانی دهه 50 که به تغییر مواضع ناگهانی، انفعالی، واكنشي و مدیریت نشده و گرایش به سازمانهای مارکسیستی منجر شد، نمونههای تجربه شده این امر هستند. چه اندیشه بهمثابه یک فرآورده اجتماعی، با زمینه اجتماعی خود در سازگاری است. تغییر مواضع ايدئولوژيك در سازمان مجاهدین خلق ايران، در سال 1354، به هر شكلي كه تحليل و يا ريشهيابي شود، تهدید بزرگی برای نواندیشان دینی و کل جامعه سیاسی ایران بود كه بدون یک بازاندیشی ژرف در مورد آن فرایند، تکرار آن ـ البته به شکل دیگر ـ غیر ممکن نیست. موضوعات اساسی مورد علاقه و گفتوگوی نواندیشان دینی پیش از انقلاب، گاه باد و باران در قرآن، سیر تحول قرآن و کار در اسلام(بازرگان) است و گاه یاد و یادآوران، مسئولیت شیعه بودن و یا تفکیک تشیع علوی از تشیع صفوی(شریعتی) و یا شناخت، تکامل و چگونگی رابطه انبيا و راه بشر(مجاهدین). با گذر جامعه ایران به دوره معرفتی جدید، اینک مسائل جدیدی از قبیل رویکرد تأویل متن، زبان متن، جدايی دین از دولت، تفکیک دین از فقه، رابطه قدرت و معرفت، پلورالیسم دینی و... موضوعیت یافته است. حتی اگر در ادبیات بهجای مانده از نواندیشان دینی، اشاراتی به این مسائل وجود داشته باشد، باز باید، به یک بازخوانی اساسی از آثار آنها همت گماشت. |+| نوشته شده توسط علی افراز در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 9:22 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1386هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 آرشيو موضوعی
شریعتی و مطهری از نگاه یکدیگرمقایسه شریعتی و سروش رویارویی دو فکر دینی اختلاف نظر مطهری و شریعتی نامه مطهری به خمینی دین افراطی,دین گریزی و نواندیشی دینی مصاحبه دکتر سروش با مطهری آراء مطهری درباره جمهوری اسلامی اسلام منهای روحانیت انقلاب اسلامی,فقه و روشنفکری دینی بنیاد گرایی و روشنفکری دینی مقاله سروش درباب دین و مدرنیته نو اندیشی دینی معاصر و قرائت پذیری دین علل ضربه پذیری جنبش روشنفکری در ایران ابعاد چندگانه دکتر مصدق مولفه های تعریفی نواندیشی دینی روشنفکری دینی راهی بی بدیل یا پارادوکس نقش روشنفکران شیعه و سنی در اتحاد مسلمانان شریعتی نقاد سنت و مدرنیته مصدق بخت بیدار شده ایرانی مصدق بزرگمرد سیاسی و کارشناسی عارف دکتر فاطمی نماد هویت ایرانی شناخت فکری بازگان نواندیشان دینی,دستاوردها و ناکاراییها مذهب در عرصه عمومی,سخنرانی پروفسور یورگن هابرماس سکولارهاومذهبیها تعامل یا تقابل اقبال لاهوری و طاهره قرهالعین اقبال لاهوری و جریانهای علمی و اکادمیک سید جمال الدین اسدآبادی علم و دین درنظر سید جمال هرمان هاسه و اقبال لاهوری دینداری شریعتی محصول گسست آگاهانه شریعتی پیام اور امید تفاوت نمادین دو شریعتی شریعتی الگوی ارمانی توسعه تاثیر شریعتی بر روشنفکران هم عصر او بررسی دو اندیشه سید جمال و محمد عبده پارادوکس های وجدان عاشقانه در نگاه شریعتی سخنرانی سروش دربین دانشجویان ایرانی دانشگاه سوربن مقایسه صادق هدایت و شوپنهاور مسئولیتهای روشنفکران دینی درقرن21 هویت یابی نزد احیا گران دینی روشنفکران ایرانی و دغدغه حضوردر عرصه عمومی نسخ وتناسخ ره اندیشیهای شریعتی فراز و فرود روشنفکری دینی وضعیت روشنفکری شریعتی شاه بیت اندیشه ایرانی پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |