تبليغاتX
نهضت نواندیشی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
جدال مطهری با شریعتی

 رويارويي دو فكر ديني

 كمتر از 6 ماه از مرگ نابهنگام علي شريعتي، جامعه‌شناس انقلابي ايران نگذشته بود كه در اوج بحث‌هاي نيروهاي مذهبي درباره وي، نامه‌اي به امضاي مهندس مهدي بازرگان و آيت‌الله مرتضي مطهري منتشر شد. اين نامه كه به خط آيت‌الله مطهري نگاشته شده است، تاريخ 23/9/1356 را بر پيشاني خود دارد. آخرين روزهاي آذر ماه 56، تحولات ايران به سويي مي‌رفت كه شورش‌هاي دانشجويي و گاه مسلحانه، به آرامي تبديل به ناآرامي‌هاي شهري مي‌شد. ايران بر آستانه انقلاب بود، ليكن هنوز نشانه‌هاي روشن آن را كسي نمي‌ديد. با اين همه علي شريعتي و نوشته‌ها و گفته‌هايش در خيزشي كه از دانشگاه به ميان مردم مي‌رفت، تاثيري شگفت‌آور گذاشته بود. از طرفي شريعتي از همان هنگام كه ظهور كرد و نامش دهان به دهان مي‌چرخيد تا سفر بزرگش و حتي پس از آن، عشق و كين بسياري انگيخت. پديده «شريعتي» كه اتفاقاً پديده منحصر به فرد تاريخ روشنفكري ايران نيز هست، از آن جهت پرمناقشه شد كه پروژه خود را نوسازي ديني قرار داده بود. انتشار نامه مهندس بازرگان و آيت‌الله مطهري درباره او ابعاد گسترده مناقشه بر سر شريعتي را آشكارتر مي‌كند. آيت‌الله، نامه را چنين آغاز مي‌كند: «نظر به اينكه مسائل مربوط به مرحوم دكتر علي شريعتي مدتي است موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها از مسائل اساسي و حياتي و وسيله بهره‌برداري افراد و دستگاه‌هاي مغرض گرديده است، اينجانبان تبادل‌نظر در اين مسائل را ضرور دانستيم.» در ادامه نامه تاكيد شده است: «اينجانبان كه علاوه بر آشنايي به آثار و نوشته‌هاي مشاراليه، با شخص او في‌الجمله معاشرت داشتيم، معتقديم نسبت‌هايي از قبيل سني‌گري و وهابي‌گري به او بي‌اساسي است و او در هيچ يك از مسائل اصولي اسلام از توحيد گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرايش غيراسلامي نداشته است» اما در اين نامه آنچه مناقشه‌ها را افزون كرد، بخش پاياني آن بود. نويسنده نامه در اين بخش آورده بود: «ولي نظر به اينكه تحصيلات عاليه و فرهنگ او غربي بود و هنوز فرصت و مجال كافي نيافته بود در معارف اسلامي مطالعه وافي داشته باشد، تا آنجا كه گاهي از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامي بي‌خبر مي‌ماند، هر چند با كوشش زياد به تدريج بر اطلاعات خود در اين زمينه مي‌افزود، در مسائل اسلامي – حتي در مسائل اصولي – دچار اشتباهات فراوان گرديده است كه سكوت در برابر آنها ناروا و نوعي كتمان حقيقت [...] است» در پايان اين نامه نيز تاكيد شده بود: «اينجانبان بر آن شديم به حول و قوه الهي، ضمن احترام به شخصيت او و تقدير از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام، بدون مجامله و پرده‌پوشي و بدون اعتنا به احساسات طرفداران متعصب و يا دشمنان مغرض، طي نشرياتي نظريات خود را درباره مطالب و مندرجات كتاب‌هاي ايشان بالصراحه اعلام داريم.»

وعده پاياني البته هيچ‌گاه محقق نشد، مهندس بازرگان چندي پس از انتشار اين نامه و واكنش‌هاي محافل سياسي و روشنفكري، اعلام كرد كه امضاي خود را از اين نامه پس مي‌گيرد. آيت‌الله مطهري اما امضاي خود را پس نگرفت و البته نظرات خود را نيز در «نشرياتي» كه وعده كرده بود منتشر نكرد. آنقدر كه امضاي بازرگان بر اين نامه شگفت‌آور بود، امضاي مطهري چندان عجيب تلقي نشد. آنان ماجراهاي حسينيه ارشاد و نحوه خروج آيت‌الله مطهري از هيات مديره آن را مي‌دانستند، انتشار اين نامه را نيز تبعات آن جدايي دانستند. ليكن مهندس بازرگان چگونه چنين نامه‌اي را امضا كرد؟ در اين‌باره اطلاعات زيادي در دست نيست. اما انتقاداتي كه به شريعتي در اين نامه وارد مي‌شود، بعدها بخش‌هايي از روحانيان به خود بازرگان نيز وارد كردند. از طرفي اينكه «تحصيلات عاليه و فرهنگ او غربي» بوده و از «فقه اسلامي» بي‌خبر مي‌ماند، انتقادي است كه انتظار طرح آن از سوي مرحوم بازرگان نمي‌رود. اينكه نامه چگونه تهيه شده است نكته‌اي است كه مطلعان بايد معلوم كنند. ليكن اينكه بازرگان امضاي خود را پس گرفت، نشان مي‌دهد كه حداقل با بخش‌هايي از نامه موافق نبوده است.

اما انتقاد آيت‌الله مطهري با شريعتي، در اين نامه، بعدها به مخالفتي همه‌جانبه تبديل شد. مطهري فرصت نيافت كه انتقادات خود را در نشرياتي مستقل منتشر كند، ليكن پس از حدود 15 سال، برخي نوشته‌هاي خصوصي او در انتقاد از شريعتي توسط دوستدارانش منتشر شد و ابعاد بيشتري از ماجرا را از پرده بيرون انداخت. از همان زماني كه شريعتي كارش بالا گرفت، درگيري‌اش با روحانيت نيز آغاز شد. شريعتي بارها انتقادات تندي از روحانيت مطرح مي‌كند كه بخشي از آن در زمان حياتش نيز منتشر شده است. او حتي به نقد واژه «روحاني» به عنوان لغتي در برابر «جسماني» مي‌پردازد و آن را ساخته صفويان مي‌داند كه معتقد است بسياري از پيرايه‌ها به دين را آنان بسته‌اند و حتي از مسيحيت الهام گرفته‌‌اند. شريعتي تعبير «عالم اسلامي» را در برابر «روحانيت» مي‌‌كشاند و تاكيد دارد كه عالم اسلامي، هيچ‌گاه از راه دين ارتزاق نمي‌كند و در مفهوم جامعه‌شناسي آن يك «طبقه» نيست. شريعتي براي شاهد سخن خود به صدر اسلام رجوع مي‌كند كه اصحاب پيامبر علاوه بر آنكه «عالم دين» بوده‌اند، شغل جداگانه‌اي نيز داشته‌اند و طبقه اقتصادي خاصي تشكيل نداده‌اند. شريعتي آنگاه در نقد وضعيت فلاكت‌بار جامعه ايراني از همراهي روحانيون با خوانين و قدرتمندان هر سرزمين نيز حمله مي‌كند و حتي در يكي از جلسات خصوصي‌اش در نواري كه عنوان «تخصص» به خود گرفت انتقادات شديدي نسبت به رفتار و منش روحانيان نيز دارد.

هر چند انتقادات شريعتي از روحانيت افزون شد، موضع‌گيري روحانيون نيز در برابر او افزايش يافت. شريعتي كوشيد تا در يك جلسه پرسش و پاسخ اتهام مخالفت با روحانيان را از خود دور كند و تاكيد كرد كه او با «عالمان اسلامي» هيچ مشكلي ندارد. ليكن انتشار كتاب «تشيع علوي و تشيع صفوي» مخالفت‌ها را به دشمني بدل كرد. او در اين كتاب به «علامه مجلسي» انتقادات سختي وارد كرده بود كه چگونه توانسته احاديث نادرستي را درباره امامان شيعه در كتابش گردآوري كند. شريعتي در اين كتاب نمونه‌هايي نيز آورده بود. انتشار اين كتاب هر گونه امكان حل مسالمت‌آميز ماجراي شريعتي و روحانيان سنتي را منتفي كرد. او خود در يكي از نامه‌هاي خصوصي‌اش كه به «پدرش» نگاشته در پاسخ به انتقاد پدر كه اگر مجلسي و... را از شيعه بگيريم چه مي‌ماند، پاسخ دردمندانه‌اي داده است كه شيعه مگر فقط همين افراد را دارد؟ او تاكيد مي‌كند كه من بين امام معصوم و مجلسي اولي را برگزيده‌ام. به اين ترتيب مشخص بود كه شريعتي از انتقادات خود دست نخواهد كشيد. سپس روحانيون سنتي كه خطري بزرگ از جانب شريعتي احساس مي‌كردند، كوشيدند تا به مقابله با وي بپردازند. بسياري كتاب‌ها و نقدها و جزوه‌ها و سخنراني‌ها عليه شريعتي منتشر شد و او به انواع اتهامات سني‌گري و وهابي‌گري متهم گرديد. شريعتي در پاسخ به يكي از اين كتاب‌ها با عنوان «دفاع از اسلام و روحانيت، پاسخ به برقعي و دكتر علي شريعتي» نامه‌اي تند به مدير چاپخانه فيض قم نوشته و رونوشت آن را به آيت‌الله گلپايگاني و ديگر آيات عظام نيز فرستاده است.

در بخش پاياني اين نامه كه به زباني تلخ و البته طنزآميز – آنچنان كه سبك شريعتي است – نگاشته شده، آمده است: «در كتاب كوير، قصه‌اي دارم به نام «كاريز» سخن از مومن آبادي است كه رمز مزرعه ايمان است در عصر ما كه باير مانده و خشكيده، زيرا كاريزش خشك شده و لايه‌هاي رسوبي قرن‌ها چشمه‌هاي جوشان آب آن را كور كرده است، مي‌خواهم بگويم، به رغم بدبيني‌ها و تلقين‌ها و ياس‌ها و تبليغ دشمنان مذهب، مومن‌آباد در آينده نسل انسان متمدن دوباره آباد خواهد شد، چگونه؟ با شكست رسوب‌هاي ‌سفت شده‌اي كه قنات را كور كرده است. آن «روح» كه در تاريخ گاه فرود مي‌آمد و در نسلي مي‌دميد و از عمق فطرت‌هاي كور و مرده، چشمه‌هاي خشك ايمان و عشق را باز مي‌كرد و خرمي سرسبزي به مزرعه ايمان مي‌بخشيد، در عصر ما هم فرود آمده و جويبارهاي آب زلال از اعماق فطرت نسل آگاه امروز سرزده است... در كتاب «دفاع از اسلام و روحانيت» اين قصه ادبي – فلسفي – مذهبي، بدين صورت نقد علمي و روحاني شده است كه: «آن پيرمرد بوي پسربچه‌اي شنيده و به قصد لواط با دكتر به قنات آمده. مثل اين دو مثل سيلمه و سجاع است كه... (ص 266 و). مدعيان روحانيت و علم و دين و اخلاق جامعه! عمامه‌هاتان را بالاتر بگذاريد كه «محيي شريعه و حامي شيعه و مدافع اسلام و روحانيت» داريد!» [نامه‌ها – چاپ 6 – ص 23]

شريعتي در همين زمان با مجله مكتب اسلام هم درگير شد. به اين مجله نامه‌اي نوشته و خواستار دريافت مدارك تاريخي دعاي ندبه شده بود. پاسخ مجله كه به صورتي علني منتشر شد، حاوي انتقادات و حملات تندي به شريعتي بود. مكتب اسلام برخي نوشته‌هاي ديگر شريعتي را هم نقد كرد از جمله تفسير او از آن آيه قرآن را كه ميوه ممنوعه‌اي را كه آدم خورد و از بهشت رانده شد را ميوه «آگاهي» و رانده شدن از «بهشت بي‌خبري» تعبير كرده بود.

به اين ترتيب پس از روحانيان سنتي، روحانيان نوگراي حوزه نيز به رويارويي علني به شريعتي كشيده شدند. آيت‌الله مطهري اما تا زمان انتشار نامه مشترك با مهندس بازرگان، در حاشيه اين انتقادات مانده بود. البته براساس اسنادي كه چندي پيش مركز اسناد انقلاب اسلامي از شريعتي منتشر كرده، گزارش ساواك حاكي از آن است كه برخي حملاتي كه در مساجد تهران عليه شريعتي انجام مي‌‌شده، با اطلاع و حمايت آيت‌الله مطهري بوده است.

شهادت آيت‌الله مطهري در بدو پيروزي انقلاب، اجازه علني‌تر شدن اين اختلاف‌ها را نداد. بعدها مشخص شد كه تقريباً همزمان با انتشار نامه مشترك مطهري و بازرگان، او نامه‌اي نيز به آيت‌الله خميني، رهبر فقيد انقلاب نوشته و در آن از ايشان «اجازه» خواسته است كه از «بت‌سازي» شريعتي جلوگيري كند. از پاسخ رهبر فقيد انقلاب به اين نامه اطلاعي نداريم. ليكن نامه مطهري گوياي بسياري از اختلافات بنيادي دو تفكري است كه در يك مقطع تاريخي خاص، براي «انقلاب سياسي» متحد شده بودند. مطهري در اين نامه «هشدار»آميز خود چند مسئله را مطرح مي‌كند كه مهمترين آن مسئله شريعتي است. او از اينكه شريعتي در كنار سيد جمال و اقبال مطرح مي‌شود ابراز نگراني كرده و مي‌گويد: «عجباً! مي‌خواهند با انديشه‌‌هايي كه چكيده افكار ماسينيون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفريقا و سرپرست مبلغان مسيحي در مصر و افكار گورويچ يهودي ماترياليست و انديشه‌هاي ژان پل سارتر اگزيستانسياليست ضدخدا و عقايد دوركهايم جامعه‌شناس ضدمذهب است، اسلام نوين بسازند، پس و علي الاسلام السلام» مطهري مي‌افزايد: «فكر مي‌كنم كه تعهدي كه درباره اين شخص دارم ديگر ملغي است، در عين حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت [آيت‌الله خميني] مي‌باشم. كوچك‌ترين گناه اين مرد بد نام كردن روحانيت است. او همكاري روحانيت با دستگاه‌هاي ظلم و جور عليه توده مردم را به صورت يك اصل كلي اجتماعي درآورد، مدعي شد كه ملك و مالك و ملا و به تعبير ديگر تيغ و طلا و تسبيح هميشه در كنار هم بوده و يك مقصد داشته‌‌اند.» او سپس مي‌نويسد: «و خدا مي‌داند كه اگر خداوند نبود از باب «ويمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين» در كمين او نبود او در ماموريت خارجش چه بر سر روحانيت و اسلام مي‌آورد.»

مطهري حتي مرگ شريعتي را نيز «مكر خداوند» براي جلوگيري از انجام ماموريت «خارجش» مي‌داند و سپس به رهبر فقيد انقلاب توصيه مي‌كند كه مقالات شريعتي در كيهان را بخواند كه «احدي از مليت ايراني به اين خوبي و مستند به يك فلسفه امروز پسند دفاع نكرده است. شايسته است نام آن را «فلسفه رستاخيز» بگذاريم.»

رويارويي روحانيت و شريعتي حتي به سطح نوگراترين روحانيان هم‌دوره شريعتي نيز كشيده شد و مطهري شاخص‌ترين منتقد او بود. شايد مهمترين دليل اين رويارويي، همان نكته‌اي باشد كه در نامه مشترك مطهري و بازرگان نيز به آن اشاره شده است. شريعتي از برخي مسلمات «فقه اسلامي» عدول كرده بود.

|+| نوشته شده توسط علی افراز در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:43 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar