تبليغاتX
نهضت نواندیشی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اقبال و هسه

هرمان هِسه و اقبال لاهوری

 

 

خسرو ناقد

شايد شماری اندک از علاقه‌مندان به‌ادبيات منظوم فارسی بدانند که كتاب «جاويدنامه» اقبال لاهوری که در اصل به‌زبان فارسی سروده شده، نزديک به‌نيم قرن پيش از اين، در سال 1957 ميلادی، به‌زبان آلمانی ترجمه و در شهر مونيخ منتشر شده است. اما بی‌گُمان کمتر کسی می‌داند که هرمان هسه پيشگفتاری کوتاه بر ترجمه ی آلمانی اين کتاب نگاشته است.

«جاويد‌نامه» را آنِماری شيمل، اسلام‌شناس نامدار آلمانی، به‌دو زبان ترجمه کرد: نخست به‌زبان آلمانی و سپس به‌زبان ترکی. پيشگفتار هرمان هسه بر ترجمه آلمانی شيمل از «جاويدنامه» كوتاه، اما جذاب و جان‏نواز است و شايد تنها اظهار نظر او دربار ‌ادبيات فارسی. البته در نگاه اول اين پرسش به‏ذهن خطور می‌کند كه آشنايی هسه با آثار و افکار اقبال از چه طريق صورت گرفته و اصولاً چه چيز هسه را به‏اقبال نزديك کرده است. نخست آنكه می‏دانيم هسه به‏ادبيات و عرفان مشرق‌زمين آشنا بود و به‏آن دلبستگی و گرايش داشت. بی‏گمان تأثير عرفان و حكمت شرق را در دو کتابِ «سفر شرق» (Die Morgenlandfahrt) و «سيدارتا» (Siddhartha)  بيش از ديگر آثارش می‏توان ديد. افزون بر اين هسه با فيلسوف آلمانی «رودُلف پانويتس» (Rudolf Pannwitz) که از طريق نوشته‌های شيمل با آثار و افکار اقبال آشنا شده بود، دوستی و مكاتبه داشت. از سوی ديگر شيمل، در سال 1951 ميلادی، با اين فيلسوف آلمانی در سمپوزيوم‌هايی که به‌همت کارل گوستاو يونگ در «آسكونا»یِ سوئيس برگزار می‌شد طرح دوستی ريخته بود و با او نامه‏نگاری داشت. پانويتس پس از مطالعه اولين تحقيق شيمل درباره اقبال، بزرگترين ستايشگر اين متفكر و شاعر مسلمان شده بود.

حال آنِماری شيمل که از دلبستگی هرمان هسه به‌ادبيات عرفانی شرق آگاه بود، پس از اتمام ترجمة «جاويد‌نامه» اقبال، از طريق دوست مشترکشان پانويتس، متن ترجمه کتاب «جاويد‌نامه» را پيش از انتشار برای هسه می‌فرستد و از او خواهش می‌کند که پيشگفتاری بر اين کتاب بنويسد. ناگفته نگذارم که در آن زمان نه آنِماری شيمل در شرق معروفيت چندانی داشت و نه اقبال در غرب شناخته شده بود. از اين‌رو درخواست شيمل از هسه را می‌توان به‌حساب زيرکی اين بانوی فرهيخته گذاشت که يکی از نخستين ترجمه‌های خود از ادبيات منظوم شرق را با پيشگفتار يکی از نامدارترين نويسندگان غرب و برنده جايزه نوبل آراست.

به‌هر حال، حاصل کار متن کوتاهی است که از آن زمان تا کنون در سرآغاز تمام چاپ‌های ترجمة آلمانی کتاب «جاويد‌نامه» و نيز کتابی که شيمل دربارة زندگی و آثار اقبال نگاشته است، ديده می‌شود و ترجمه فارسی آن را در زير می‌خوانيد.

«محمد اقبال لاهوری [يا اگر دقيقاً كلام هسه را بكار گيريم Sir Muhammad Iqbal] به‏سه قلمرو معنوی تعلق دارد. آثار گرانسنگِ او نيز از سرچشمه اين سه جهان معنوی سيراب می‏شوند: قلمرو معنوی هند، جهان روحانی اسلام و دنيای انديشه‏های مغربزمين.

 مسلمانی برخاسته از سرزمين هند، آموخته قرآن، تعليم‏ديده ودانتا و فرهيخته عرفان ايرانی- عربی؛ اما سخت متأثر از پيچيدگی فلسفه غرب، و با برگسون و نيچه آشنا، ما را در عروج فزاينده‏ای به‏قلمرو معنوی خويش هدايت می‏كند.

 اقبال عارف نيست، اما تقديس‏شده مولای روم است. نه هگل‏گراست و نه پيرو برگسون، ليكن فيلسوفی نظری است. سرچشمه توانايی فكری او اما در جای دگر نهفته است؛ در ديانت و در ايمان او. اقبال ديندار است، دينداری كه خود را وقف خدا كرده است. با اين همه ايمان او كوته‏بينانه و كودكانه نيست، سرتاسر متهورانه و مردانه است، آتشين است و پيكارگر؛ و پيكار او تنها در راه خدا نيست، بلكه مبارزه‏ای برای اين جهان نيز هست. زيرا ايمان اقبال ادعای فراگيری و جامعيت دارد و بی‌هيچ ترديد، خواستِ آزادگی و آزادانديشیِ دينی را نيز در بردارد. رؤيای او بشريتی است متحد، به‏نام و در خدمت خدا.

در نگاه راهيان سفرِ معنوی به‏مشرق‌زمين، گسترة دانش و فرهيختگی اقبال و شوق خيالپردازیِ پُر‌ظرافت او همچون نبوغ مهم و مِهِين اين انديشمندِ توانا، جلوه‏گر نخواهد شد؛ بلكه قدرت عشق و نيروی خلاقيتِ شاعرانة اوست كه تحسين‏برانگيز است. مسافران اين راه، او را به‏خاطر آتشی كه در سينه نهان دارد و به‏خاطر جهانِ تصاوير شعرهايش گرامی خواهند داشت؛ و كتاب «جاويدنامه» او را چون «ديوان شرقی- غربی» دوست خواهند داشت».

 

انتشار در: فصلنامه سمرقند. شماره ی ويژه هرمان هسه. زمستان 1383.

 

|+| نوشته شده توسط علی افراز در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 9:45 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar