تبليغاتX
نهضت نواندیشی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تاثیر دکتر بر معاصران

تاثير انديشه‌هاي شريعتي بر روشن‌فكران هم عصر او - گفت و گو با نويسنده كتاب "‌شريعتي و بازفهمي دين"

علي دژكام در سال 1347 تاكستان قزوين در ميان خانواده هاي مذهبي ديده به جهان گشود. دوران ابتدايي تحصيل خود را در مدارس تهران گذارند و پس از اخذ ديپلم در رشته انساني وارد حوزه قم شد .
وي در سال 1365 اولين اثر خود را با عنوان " پيرامون تفكر فلسفي غرب " به چاپ رساند و تاكنون بيش از 13 اثر به چاپ رسانده است .در آن ميان مي توان از : معرفت ديني، و خدايي كه در اين نزديكي است، آيينه موعود، مه عاشق كش و شريعتي و بافهمي دين نام برد.
در آستانه سالگرد در گذشت دكتر علي شريعتي به سراغ ايشان آمديم تا لحظاتي چند با ايشان درباره انديشه‌هاي فكري اين متفكر بزرگ معاصر به گفتگو بنشينيم.

آقاي دژكام به عنون اولين سوال بفرماييد تلقي شما از انديشه‌هاي ديني دكتر علي شريعتي چيست؟ و اساسا دكتر چه جاذبه‌اي براي شما داشته است كه اين كتاب " شريعتي و بازفهمي دين" را به رشته تحرير درآوريد؟

شريعتي روشنفكري ديندار، دردمند و آگاه بود كه از انديشه هاي نوگرايان و محييان پيشين چون: سيد‌جمال الدين اسدآبادي، شيخ محمد عبده، سيد عبدالرحمن كواكبي، علامه محمد اقبال لاهوري، امام خميني(ره)، آيت الله سيد محمد طالقاني، مهندس مهدي بازرگان و استاد شهيد مطهري بهره‌هاي فراواني جسته و از شجره طيبه معارف ديني ميوه‌هاي شريني چيده و از انديشه‌هاي اروپايي ذخاير فراواني اندوخته است. شريعتي از وضعيت اسفبار، نيمه جان و زنگار گرفته سيماي زيباي دين در ميان دينداري و عقب‌افتادگي و انحطاط مسلمانان در دنياي پيشرفته و تكنولوژي محور كنوني، رنج مي‌برد و به دنبال چاره‌انديشي بود از اين رو به سلك محييان پيوست.
اين جاذبه‌ها مرا بر آن داشت تا بازنگري‌اي مجدد در انديشه‌هاي وي انجام دهم و احساس كردم نتيجه تحقيقات و مطالعاتم را درباره مباني فكري وي در باز فهمي دين در اختيار ديگر علاقمندان به دكتر قرار دهم چرا كه شريعتي علي‌رغم، آوازه بسيار در ميان دانشگاهيان، حوزويان و خلاصه هر كسي كه در حوزه انديشه فعاليت مي‌كند، بسيار مهجور است كمتر مورد شناسايي قرار گرفته است.

به اعتقاد شما دغدغه‌هاي اصلي شريعتي چه بوده است؟ و مشكلات موجود در دين را ناشي از چه‌ مي دانست و در اين راه به چه راهكارهايي دست يافته بود؟

يكي از دغدغه‌هاي هميشگي شريعتي عقب‌ماندگي فكري، فرهنگي، علمي، صنعتي مسلمانان و به طور كلي تمدن اسلامي بود. او با شناخت، تحقيق و تحليلي كه از تاريخ غرب و شرق به خصوص جهان اسلام داشت،‌ بر اين باور بود كه مهمترين مشكل مسلمانان خواب، ركود و انحطاط تاريخي و فرهنگي است.
وي معتقد بود اين مشكل با حركت و بيداري و بازخيري نوگرايانه فكري، فرهنگي و اعتقادي، از آن نوع كه سيدجمال‌الدين اسدآبادي وبه ويژه اقبال لاهوري پي‌افكند،‌حل خواهد شد. به گمان وي اگر چنين تحولي در سطح عالي و مطلوب روي دهد، جامعه اسلامي از عقب ماندگي نجات پيدا خواهد كرد و بهره‌برداري از علوم و فنون جديد غربي براي او ممكن و مطلوب خواهد شد .
شريعتي براي حل معضل عقب‌ماندگي مسلمانان " بازگشت به خويشتن " را مطرح كرد، اما نه خويشتني كه غرب و غرب زده‌ها ارائه مي‌دادند كه خود نوعي استعار جديد بود، بلكه منظور شريعتي از "خويشتن" اسلام نبوي و تشيع علوي بود كه در دستگاه اعتقادي وي آن دو يكي اند و در واقع تشيع به روايت علي‌(ع) و آل علي تنها روايت درست و كامل از اسلام است.
اگر چه شريعتي براي حل معضل عقب‌مانگي بازگشت به خويشتن اسلامي و شيعي را مطرح كرد، به اين مطلب نيز توجه داشت كه اسلام و تشيع موجود نه تنها توان اين كار را ندارد، بلكه خود از عوامل انحطاط و عقب‌‌ماندگي محسوب مي‌شوند. به همين دليل، او به تعبيت از سيد جمال و اقبال لاهوري نوكردن دين، تجديد حيات دين، تجديد ولادت دين، بازسازي دين، رنسانس اسلامي، پروتستانيسم اسلامي و در نهايت احياي اسلام و تشيع نخستين را مطرح كرد. او عقيده داشت تا زماني كه از چهره اسلام و تشيع نخستين زنگار زدايي نشود و چهره دلنشين و فطرت آشناي اسلام و تشيع به تصوير درنيايد و اسلام و آگاهي بخش مترقي معترض به عنون يك ايدئولوژي آگاهي دهنده و روشنگر مطرح نشود، غير ممكن است كه بتواند جامعه اسلامي را از خواب غفلت بيدار كند.

آقاي دژكام به اعتقاد شما اساسا نگاه دكتر شريعتي به دين چگونه نگاهي بوده است؟

شريعتي به عنوان يك جامعه شناس ديني، از دريچه جامعه شناختي و تاريخ و از بيرون به دين نگاه مي‌كرد و با ابزارهاي جامعه شناختي مانند تيپ‌شناسي، اسطوره شناسي و مطالعات تطبيقي به دين شناسي و احياگري مي‌پرداخت و طبيعي است كه فهم او از دين با كسي از درون و فيلسوفانه و متكلمانه به دين نظر مي‌كند و با ابزارهاي فلسفي و كلامي و فهم دين و احياگري مي‌پردازد، متفاوت باشد، به همين دليل شريعتي در اسلام و تشيع تاريخي آسيب‌هايي را مي‌ديد كه ديگران يا آنها را نمي‌ديدند يا آنها را آسيب نمي‌شمردند، به عنوان مثال شريعتي "گل‌نگري" و "ذهن گرايي" يا به ديگر سخن تفسير فلسفي دين را از عوامل مهم انحطاط و عقب‌ماندگي فكري، علمي، ديني، اقتصادي و سياسي مسلمانان و از آسيب‌هايي جدي انديشه ديني مي‌دانست و آن را يك نوع يونان زدگي قلمداد مي‌كرد كه توسط عالمان دين به قرآن تحميل شده و با آن تطبيق پيدا كرده است.

با توجه به اينكه بسياري از آثار شما در حيطه انديشه‌هاي استاد شهيد مطهري بوده است. چه تفاوتهايي بين اين دو بزرگ مرد در حوزه احياگري ديني وجود دارد؟

از عوامل مهم متفاوت بودن احياگري احياگران، نوع نگاه آنان به دين است. نگاه بيروني به دين يك نگاه نوع احياگري و نگاه دروني به آن نوع ديگري را به ارمغان مي‌آورد. احياي آرايشي دين محصول نگاه دروني به دين و احياي پيرايشي و بازسازي دين محصول نگاه بيروني به آن است.
همان‌طور كه قبلا هم گفته شد نوع نگاه شريعتي به دين نگاه از بيرون بوده است. اما مطهري نگاهي از درون به دين داشته است از اين رو يكي از خاستگاه‌هاي مهم اختلاف‌ مطهري و شريعتي در تفسير دين همين نكته است.
مطهري به عنوان يك فيلسوف، متكلم و فقيه، بيشتر از درون به دين نگاه مي‌كرد ولي شريعتي با نگاهي جامعه شناختي و تاريخي و بيرون ديني به دين نظاره مي‌نمود، لذا اختلاف اين دو بزرگوار در معرفت ديني تا حدي طبيعي است.
شريعتي بر خلاف مطهري كه بيشتر به دنبال احياي انديشه هاي ديني بود و كمتر به احياي مسلمانان توجه داشت،‌ در مسير احيا هم به احياي انديشه‌هاي ديني توجه داشت و هم در پي احياي مسلمانان بود، به ديگر سخن هم وجود دين و هم ماهيت دين، مورد توجه و نقد و بررسي وي قرار مي‌گرفت.

|+| نوشته شده توسط علی افراز در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 9:56 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar